است . علّامه حلّى در « الفين » هزار دليل بر اين مسأله اقامه كرده است .
اساساً اين مسأله ريشه در توحيد دارد و چون اصل توحيد شامل توحيد در حاكميّت و ولايت بر خلق هم مىشود :
« له الحكم و له الامر و هو السلطان و هو الحاكم و هو الولّى و هو العالم بمصالح عباده لا امر و لا نهى لأحد دونه » ؛ [ « فرمان و دستور از او است ، او پادشاه و فرمانروا و ولىّ امر است ، او آگاه به نيازهاى شايستهء بندگانش مىباشد و براى كسى جز او امر و نهى نيست » . ]
در مسألهء لزوم عصمت و اعلميّت امام نيز دلايل عقلى و قرآنى و روايى زيادى هست از جمله آنهاست اين آيه :
« أَفَمَن يَهْدِى إِلَى الْحَقّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَايَهِدّى إِلَّآ أَن يُهْدَى . . . » ؛ « 1 » [ « آيا كسى كه هدايت به سوى حقّ مىكند براى پيروى شايستهتر است يا آن كس كه خود هدايت نمىشود مگر هدايتش كنند » ؟ ]
مرحوم علّامه بر مسألهء لزوم عصمت نيز ، هزار دليل اقامه كرده است .
بر اين اصل كه زمين بدون حجّت و امام باقى نخواهد ماند علاوه بر آياتى مثل :
« وَلِكُلّ قَوْمٍ هادٍ » ؛ « 2 » [ « و براى هر گروهى هدايت كنندهاى است » . ]
« وَلَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ » ؛ « 3 » [ « ما آيات قرآن را يكى پس از ديگرى براى آنان آورديم » . ]
هامش
( 1 ) . سورهء يونس ، آيه 35 .
( 2 ) . سورهء رعد ، آيه 7 .
( 3 ) . سورهء قصص ، آيه 51 .