مىشود هيچ ندانستن را دليل نبودن نمىگيرد و در همه چيز اين جهان معتقد به اسرار و شگفتيهاى بىشمار خواهد بود و مىگويد :
پشه چون داند كه اين باغ از كى است * كو بهاران زاد و مرگش دودى است
خود چو باشد پيش نور مستقر * كرّ و فرّ و اختيار بو البشر
پيه پاره آلت بيناى او * گوشت پاره آلت گوياى او
مسمع او از دو قطعه استخوان * مدركش دو قطره خون يعنى جنان
كرمكى و از قذر آكندهاى * طمطراقى در جهان افكندهاى
پس اين قدر دنبال فلسفهء غيبت و پرسش از آن نباشيد غيبت امرى حاصل شده و واقع شده است . سرّ غيبت دانسته شود يا نشود غيبت واقع شده است و ندانستن شما هيچگاه برهان نفى ورد آن نيست .
ما به قضاء و قدر معتقديم و فى الجمله هم كموبيش بر حسب اطلاعات فلسفى و راهنمائيهاى قرآن و اهل بيت از آن چيزهائى مىدانيم اما آيا كسى مىتواند از تمام تفاصيل قضاء و قدر اظهار علم و اطلاع كند . لذا از تفكر در قضاء و قدر نهى شده و فرمودند :
« واد مظلم فلا تسلكوه »
« وادى تاريكى است در آن سلوك نكنيد و اسب طلب را اينجا نرانيد كه خسته و مانده مىشويد » .