از غصب خلافت باز نداشت ، ولى در باطن ، قلبهاىِ مردم را از آنها منصرف كرد و نقشههاى معاويه را در برانداختن اسلام ، نقش بر آب نمود و كارى كرد كه در توصيف او بعدها گفته شد : اسلام
« محمّدى الحدوث و حسينى البقاء »
است .
ساير ائمهء معصومين عليهم السلام هم هر يك با توجّه به شرايط موجود رسالتى را كه در حفظ اسلام بر عهده داشتند به خوبى انجام دادند .
اعتقاد به ظهور منجى و امام دوازدهم و مصلح آخرالزمان عليه السلام تسلّىبخش شيعه و سازندهء روح مقاومت و صبر و ايستادگى در مردم بود و مانع از تسلطيابى و نوميدى و بىاعتنايى به دين شد ، و آن يك اعتقادى است كه در متن تعاليم تشيّع و احاديث معتبر به آن تصريح شده است و در عصر حضرت امام باقر و امام صادق عليهما السلام اين اصل بيشتر مورد توجّه قرار گرفت و گرايش مردم به آن اصل ، با توجّه به جناياتى كه زمامداران غاصب مرتكب مىشدند ، بيشتر شد .
مردم فهميدند كه - اگر بعضى از افراد بىتفاوت در عصر صحابه ، يعنى پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله گمان مىكردند كه ايجاد تغيير در اصل امامت چندان تفاوتى در برنامههاى اسلامى پيش نمىآورد - چه فاجعهاى به بار آوردند و اسلام را چگونه از مسير خود منحرف كردند و خلافت غاصبانه وسيلهء عيّاشى و خوشگذارنى عدّهاى خاص و به بند كشيدن مردم و بازگشت رسوم كسرى و قيصر و ديگر طاغوتها شده است .
اين امر سبب تقويت ايمان آنها به اصل امامت شد و فهميدند كه فقط اين تفكّر است كه مىتواند برنامههاى اسلامى را به اجرا درآورد و بر آن وضعيّت اسفبار پايان دهد .
بنابراين سيره و عملكرد شايستهء ائمهء معصومين عليهم السلام از يك طرف و رفتارهاى ستمگرانهء غاصبان خلافت از طرف ديگر ، سبب شد كه تفكّر شيعى هرچه بيشتر در
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٩