9 . حضرت فاطمه عليها السلام مىفرمايد : رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام تولد فرزندم حسين عليه السلام نزد من آمد . فرزندم را در پارچهاى زرد به او دادم ؛ پس آن را دورانداخت و پارچهاى سفيد گرفت و او را در آن پيچيد و فرمود : « اى فاطمه ! او را بگير كه او امام ، فرزند امام و پدر امامانى هست كه نُه نفرند ، همگى نيكوكارند و نُهمين نفر آنان ، قائم عليه السلام است » . « 1 » 10 . محمود بن لبيد مىگويد : وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وفات كرد ، فاطمه عليها السلام بر سر مزار شهدا و قبر حمزه عليه السلام مىرفت و گريه مىكرد . در يكى از روزها كه بر سر قبر حمزه آمد ، او را گريهكنان ديدم ، مدتى درنگ كردم تا آرام شد . نزد او رفتم ، سلام كردم و گفتم : « اى سرور زنان ! به خدا قسم ، بندهاى قلبم از گريهات بريده و پاره شد » .
حضرت زهرا عليها السلام فرمود : « اى اباعمر ! حق دارم گريه كنم كه دچار مصيبت بهترين پدران شدم . واى از شوق و محبت من نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله !
إذا مات يوماً ميتاً قلَّ ذكره * و ذكر أبى مذ مات و اللَّه أكثر
هرگاه انسانى وفات كند ، يادش كم مىشود ؛ ولى به خدا قسم ياد نمودن از پدرم از وقتى كه وفات نموده ، بيشتر شده است » .
گفتم : « اى سرورم ! مسألهاى از شما مىپرسم كه در آن شك دارم » . فرمود :
« بپرس ! » گفتم : « آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از وفاتش ، امامت على عليه السلام را صراحتاً بيان كرد ؟ » فرمود : « جاى تعجب دارد . آيا روز غدير خم را فراموش كرديد » . گفتم : « آن بوده است ؛ ولى مرا به آنچه با تو محرمانه و سرّى سخن گفته ، آگاه ساز ! »
فرمود : « خدا را شاهد مىگيرم ، شنيدم كه فرمود : " على عليه السلام بهترين كسى است كه براى جانشينم در بين شما گذاشتم و او امام و جانشين پس از من است و دو نوهام
هامش
( 1 ) . همان ، ص 351 .