نشناخته باشد به حكم
« من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية » « 1 »
به مرگ جاهليت از دنيا رفته است ، اين باور از جهت تأثير و اهميّت در اين حدّ است .
اعتقاد به مسأله رجعت هم گرچه ريشه در قرآن و روايات دارد ولى اينطور نيست كه مسألهء غيبت و مهدويّت بدون آن مطرح نباشد .
بنابراين اصل امامت و مسألهء مهدويّت بدون مسأله رجعت هم ، در كتابها مورد بحث قرار گرفته است .
با اين همه لازم به تذكّر است كه اصل مسألهء رجعت و بازگشت اموات يك مسألهء اسلامى است و وقوع آن در زمانهاى گذشته بر حسب آيات متعدد قرآن مجيد ثابت است ، وقتى اينطور شد به دليل اينكه در گذشته نظير داشته است ، امكان وقوع مجدد آن در آخرالزمان نمىتواند مورد انكار باشد .
زمانى كه در امم گذشته رجوع اموات اتفاق افتاده و بر طبق يك خبر مشهور در بين اهل سنت :
« لتسلكنّ سبل من كان قبلكم حذو النعل بالنعل و القذة بالقذّة حتّى لو انّ احدهم دخل حجر ضبّ لدخلتموه » « 2 »
آنها بايد وقوع آن را در اين امّت نيز جايز بدانند .
بنابراين نفى امكان و وقوع آن از طرف غير شيعه بر طبق مضمون اين روايت صحيح نيست .
در خاتمه - صرف نظر از آياتى كه وقوع رجعت را در امم گذشته خبر دادهاند -
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 8 ، ص 368 ، در ضمن بيان علّامهء مجلسى .
( 2 ) . بحارالأنوار ، ج 21 ، ص 257 .