و حتى بسيارى از تصرّفات ؛ بلكه بيشتر يا همه تصرّفات غيب وجود افراد عادى ( روح ) در اين عالم به اين اعضا بستگى دارد ، امكان دارد وجود قطب و امام نيز ما به الارتباط تكوينى مجموع اين عالم باشد . و همانگونه كه آن ارتباطات و ارتباط ملائكه با اين عالم توجيه مىشود ، اين ارتباط كه دلايل عقلى و نقلى بر آن اقامه شده ، نيز توجيه و تفسير مىشود . « 1 »
هامش
( 1 ) . مناسب اين توجيه است ، اين اشعار از مرحوم حاج ميرزا حبيب خراسانى :اى چرخ كهن به طلعت نو * از روى تو مه گرفته پرتو
بندى ز كمند تو مجره * نعلى ز سمند تو مه نو
از حزم تو شد زمين گرانبار * و از عزم تو شد فلك سبك رو
حزمت به زمين كاين چنين باش * عزمت به فلك كه آنچنان رو
اى چاكر درگه تو قيصر * و اى بندهء درگه تو خسرو
جان بر لب و لب به جان رسيده * و اين كارد به استخوان رسيده
شمشير تو در غلاف تا كى ؟ * گيتى به تو در خلاف تا كى ؟
اين ذلّت و انكسار تا چند * و اين محنت و اعتساف تا كى ؟
از دشمن و دوست طعنه تا چند * اين فرقت و اختلاف تا كى ؟
در دين نبى خلاف تا چند * از راه حقّ انحراف تا كى ؟
از ديدهء مردم از چه دورى ؟ * در مردم ديده عين نورى