اسلام با چنين هدفها و برنامههاى سازندهاى كه اين هدفها را تأمين كند ، شروع به كار كرد و جلو آمد ، و عالىترين و پاكترين روش رهبرى را به مردم ارائه داد و هدفهاى خود را به عقايد ، احكام ، اخلاق ، اقتصاد ، اجتماع ، دين و دنيا به مردم عرضه داشت .
مردم شيفته و فريفته نهضت اسلام و برنامهها و پيشنهادهاى آن شدند ، از آن استقبال كردند و آن را ملاك و معيار آزادى شناختند ، و پس از آن همه ذلّتهايى كه در برابر حكّام و سلاطين خودكامه داشتند ، عزّتى را كه اسلام به آنها عطا كرد ، آن را بزرگترين غنيمت شمردند .
فرزندان كارگران و دهقانان و چوپانان ، كه خود را با فرزندان پادشاهان و اميران برابر ديدند ، لغو تقسيمات و درجهبندىهاى طبقاتى را كه طبقه پايينتر و فرزندانشان را از ترقى و ورود در حريم منطقه طبقه به اصطلاح بالاتر ممنوع مىكرد ، از جان و دل پذيرفتند و جنگ با اسلام و سپاه مسلمان را جنگ با سعادت و آزادى خود دانستند .
اسلام به زودى جاى خود را در دلها باز كرد و دعوتش در عمق وجدان و شعور همه با شور و شعف بسيار استقبال شد .
هيچ كشورى را مسلمانان فتح نمىكردند مگر بعد از آنكه بانگ جان بخش توحيد و آزادى و برابرى اسلام ، قلوب مردم آن را فتح كرده بود .
اين نهضت مقدّس با اين برنامههاى عالى و مايههاى پُر ارج انسانى ، بايد جهان را فتح كرده و به همه اهدافش رسيده باشد .
چرا چنين نشد ؟ و چرا اسلام در نيمه راه ماند و متوقف گشت ؟
و دستگاه رهبرى آن ، به زودى به دست افرادى جاهل و استثمارگر و عياش و هرزه افتاد كه مسير واقعى اسلام و جهان اسلام را تغيير دادند ، و همان مظاهر
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 27
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٧