و شائبه شرك و تفويض و غلوّ در آن نيست و اخبارى مثل اخبار " امان " آن را تأييد مىنمايد ؛ ولى از آن به ولايت تعبير كردن ، كه به قول محقّق مذكور زمامدارى است ، صحيح نمىباشد .
به هر حال اين معنى صحيح است و وجود پيغمبر و ولى و امام در بقاى عالم و نظام آن ، همان اثرى را دارد كه منظومه شمسى و جاذبه آن ، در بقاى نظام منظومه ، و جاذبه زمين ، در حيات و بقاى موجودات ارضى و قلب در حيات و بقاى انسان دارد ، هرچند ما حقيقت و نحوه ارتباط اين نظام را به وجود " ولى " درك نكنيم .
4 - اين سخن كه : « ولايت ، لازم ذوات نورى آنها است » ، نظير رأى حكما در مورد خوارق صادره از انبيا است كه در بخش اوّل بيان كرديم ، و مثل اين است كه گفته شود : خدا ميوه را شيرين مىآفريند يا آب را شيرين خلق مىكند . يا اينكه گفته شود : خدا ميوه شيرين و آب شيرين را مىآفريند و اين در مانند جمادات و مخلوقاتى كه مريد و مختار نيستند ، هر نوع تعبير شود و واقع امر به هر نحوى باشد ، تفاوت مىكند ؛ زيرا از خود و براى خود ، مالك چيزى و خير و شرّى نيستند ؛ امّا در مورد موجودى چون انسان ، اگرچه اصل وجود و هستىاش از خدا و آفرينش خدا است ، اثبات اين است كه : بالذات از خود و براى خود ، مالك نفع و ضرر است .
و بالاخره اين با آياتى مانند :
« عَبْداً مَمْلُوكاً لَايَقْدِرُ عَلَى شَىْءٍ » ؛ « 1 »
« بنده مملوكى كه قادر بر هيچ نيست » .
« وَهُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاهُ » ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . سوره نحل ، آيه 75 .
( 2 ) . سوره نحل ، آيه 76 .