و موارد سهو و نسيان و همچنين تذكّر و توجّه ، به حسب همهء افراد امكان دارد ، ولى اين مراتب براى همه واجب نبوده و اتفاق نمىافتد . و با چنين تحقيقى ، مىتوان وفق و سازگارى داد بين قولى كه قائل به سهو نفوس كامله است كه مراد او امكان ذاتى سهو آنها باشد - هرچند خلاف ظاهر كلام او و استدلال او است - و بين قولى كه قائل به عدم جواز سهو است ، به اينكه مراد او نفى امكان وقوعى آن است . و اين نظر در ملائكه هم جارى است .
بنابراين ، هيچ مانعى ندارد كه انبيا و اوليا ، تحت رعايتهاى خاصى اين مناصب را داشته باشند ، و مثلًا از سهو و نسيان مصون باشند و غلوى در اين فرض نمىشود و احتمال غلو ناشى از عدم تحقيق و بررسى موضوع است .
اميرالمؤمنين عليه السلام راجع به پيغمبر اعظم صلى الله عليه و آله در خطبهء قاصعه مىفرمايد :
« وَلَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ صلى الله عليه و آله مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلآئِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكارِمِ وَمَحاسِنَ أَخْلاقِ الْعالَمِ لَيْلَهُ وَنَهارَهُ » ؛ « 1 »
« خداوند بزرگترين فرشتهاى از فرشتگانش را از وقتى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله از شير گرفته شده بود همنشين آن حضرت گردانيد كه او را در شب و روز به راه بزرگوارىها و خوىهايى نيكو سير دهد » .
و اينكه يك نفر تحت نظر خاص تربيت و رعايت الهى يا جنود غيبى حقّ باشد و ديگرى نباشد ، امر نادرى نيست و :
« اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ » ؛ « 2 »
« خدا بهتر مىداند كه رسالت خود را در كجا مقرر دارد » .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 234 .
( 2 ) . سوره انعام ، آيه 124 .