بندگان به خداوند متعال است كه اگر امور بر مجراى اسباب ظاهرى بگردد و تخلف نپذيرد ، مردم از عالم غيب و اسباب غيبيّه غافل مىشوند . هريك از اين دو جريان انسان را به خدا و عالم غيب متوجه مىسازد و همه و هركس اين دو جريان را مكرر تجربه مىكنند و از آن اگر روحشان بيمار نباشد خدا را مىشناسند .
داستانها و حكايتهاى معرفتآموز در هر يك از اين دو زمينه بسيار است و رشتهء اول همان رشتهء معرفت خدا به « فسخ عزيمت » است كه فرمودند :
« عَرَفْتُ اللَّه بِفَسخِ الْعَزائم و نقض الهِمَم »
« خدا را شناختم به فسخ عزيمتها و شكسته شدن همّتها » .
چنان كه حضرت اميرالمؤمنين - عليه السلام - فرمود :
« عَرَفْتُ اللَّه سُبحانَهُ بِفَسخِ العزائم وَحَلِّ الْعُقُودِ وَنَقْضِ الهِمَم » « 1 » .
« شناختم خدا را به فسخ عزيمتها ( تصميمهاى قطعى ) و باز شدن گرهها و شكستن همّتها » « 2 » .
و حاصل اين است كه از حصول اسباب مادى هميشه محصل
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه / صبحىالصالح ، حكمت 250 ، ص 511 .
( 2 ) - لازم به تذكر است كه : فسخ تصميم و عزيمت ، گاهى به واسطهء اختلال شرايط يا پيدايش موانع صورت مىگيرد و گاهى به ملهم شدن شخص ، به امورى كه خودبخود در فكر او وارد مىشود و سبب فسخ عزيمت او مىگردد و اين معنى نيز از بعض آيات و روايات استفاده مىشود كه در اينجا محل تفصيل آن نيست .