مىگفت :
« انَّما اوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِندى »
نعمتها و صحت بدن و وفور جاه و مال و مقام را به كفايت و كاردانى و دانايى و تدبير خود مىدانند .
و به عبارت ديگر : عكسالعمل خدعه ، مكر و استهزاى آنها جريانى واقعى و حقيقى است كه مكّارانه و فريبكارانه انجام نمىشود . اما آنها از آن جريان فريب خورده و مغرور مىشوند . مثل همين حالت استدراج كه وقتى بنده در معصيت اصرار كرد و اتمام حجتها ، مواعظ و تنبيهات در او مؤثر واقع نشد و كمبودها و قطع بعضى نعمتها ، مرضها و گرفتاريها - كه در بعضى موارد و نسبت به بعضى اشخاص تازيانه هُشدار است - او را به راه نياورد و بيدار نكرد عنايت حق براى هدايت و بازدارى از گناه از او سلب مىشود . و حال او در ناز و نعمت و رفاه ، دوام مىيابد و او به جاى شكر نعمت ، كفران نعمت مىكند ! و به آن حالِ خود كه حال مترفين و اهل دنياست مغرور مىشود بىآنكه متوجه عاقبت سوءوضعى كه دارد بشود كه هم گمان مىكند نعمتها و دارايىهاى او دوام دارد و منقطع نمىشود و هم طغيان و سركشى خود را ادامه مىدهد .
در قرآن مجيد مىفرمايد :
« ثُمَّ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ اساؤُا السُّوأَى انْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّه » « 1 » .
هامش
( 1 ) - سورهء روم ، آيهء 10 .