كه هر كدام معبود كوچكى بودند و ديگران را استعباد مىكردند ، مىديدند دين و نظامى كه به آنها عرضه مىشود با شعارى به ميدان آمده است كه به تمام خودمختاريها ، استضعافها ، فرمانرواييها و ماگفتنها و شخصپرستيها پايان مىدهد و حكم و امر آنها را از اعتبار ساقط مىكند و روشها و مراسم و تشريفات و تواضعهاى بى جا و زمينبوسىها و تعظيم و تكريمهايى را كه مستضعفان براى آنان مىكنند ، لغو مىسازد و آنها را كه تا قبل از ظهور دين جديد و نداى توحيدىِ « لا إله الّا اللَّه » حكمشان بر مال و جان و ناموس ديگران نافذ بود ، به يك فرد عادى مبدّل مىگردانَد و در حكومت قانون الهى با سايرين برابر و يكسان قرار مىدهد و بر تمام ادّعاها و جاه و جبروتهاى آنها خطّ بطلان مىكشد .
اين چهرهء توحيد بود كه اكثريّت قريب به اتّفاق بشريّت را جز معدودى كه در شمار هيأت حاكمه بودند ، دلباختهء خود ساخت و اقلّيتهاى استثمارگر را ناراحت كرد و قلوب ملّتها از جمله ملّت ايران را كه گرفتار استعباد كسرىها بودند ، بدون شمشير و نيروى نظامى فتح كرد و رژيم حاكم بر آن را نابود ساخت و ايرانيان را شيفته و دلباختهء اسلام كرد .
توحيد در عبادت يعنى فقط پرستش و اطاعت و تمكين از رژيم الهى و قانون خدا و نظام توحيدى ، و شرك در عبادت و اطاعت يعنى اطاعت از رژيمهاى جاهلى و قوانين اختراعى بشر و نظام شرك و شخص يا وطن يا قبيله يا حزب و پرستش آنها .
امام زمان يعنى رهبر رژيم الهى و حزب خدا ، و حكومت حق يعنى رژيمى كه نظام و آيين و مقرّراتش همه از جانب خدا تعيين شده است نه از سوى رژيم استبدادى و نه انقلابى و نه دموكراسى ( حكومت مردم بر مردم ) و نه و نه و نه و . . . ، بلكه رژيم خدايى خالصى كه همه بايد از آن
الهيات در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٢٠