( با اينكه احتمال وجود و عدم نسبت به آن مساوى است ) بدون علّت و مرجّحى وجود يافته باشد ، و بطلان آن بديهى است .
اشاره به اين نحو برهان نيز در نهجالبلاغه زياد است مثل «
عَجِبتُ لِمَن شَكَّ فِي اللَّهِ وَ هُوَ يَرى خَلقَ اللَّهِ » « 1 »
. به طور كلّى در هر كجا خلق و مخلوق يا خالقيّت خدا مطرح شده است به اين برهان نيز به طور مستقل يا در ضمن مطلبى توجّه و التفات حاصل مىشود مانند جملات «
ابتَدَعَهُم خَلقاً عَجيباً مِن حَيَوانٍ وَ مَواتٍ » « 2 »
و «
أَنشَأَ الخَلقَ إِنشاءً » « 3 »
و جملهء «
وَ مِن أَعجَبِها خَلقاً
الطّاووسُ الَّذى أَقامَهُ في أَحكَمِ تَعديلٍ » « 4 »
كه در آن ، هم به برهان خلق اشاره است و هم به برهان نظم ، و همچنين جملات «
الحَمدُ لِلَّهِ خالِقِ العِبادِ » « 5 »
و «
الحَمدُ لِلَّهِ المُتَجَلّي لِخَلقِه بِخَلقِه وَ الظّاهِرِ لِقُلوبِهِم بِحُجَّتِه » « 6 »
و كلام بلند و بليغِ «
الحَمدُ لِلَّهِ الدّالِّ عَلى وُجودِه بِخَلقِه
» . بنا بر اينكه مراد از خلق در « بخلقه » در دو جملهء اخير مخلوق باشد ، و حتّى مثل جملهء «
فَطَرَ الخَلائِقَ بِقُدرَتِه » « 7 »
، اگرچه شايد اصل نظر به مطلب ديگر باشد ولى به طور كلّى از الفاظ « خلق » و « خلايق » و « خليقه » و « مخلوق » و ساير مشتقّات اين مادّه ، برهان خلق و اثبات خالق استفاده مىشود و اصل مطلب كه عالم و تمام اجزاءِ آن ، مخلوق است در اين
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 121 .
( 2 ) . همان ، خطبهء 164 .
( 3 ) . همان ، 1 .
( 4 ) . همان ، 164 .
( 5 ) . همان ، 162 .
( 6 ) . همان ، 107 .
( 7 ) . همان ، 1 .