فصل سوم : مكارم اخلاق حضرت سيد الشهداء عليه السلام
1 . علم حضرت سيدالشهداء عليه السلام
چنانچه مىدانيم و تاريخ زندگانى پيغمبر اعظم و ائمه طاهرين بر آن دلالت دارد علم و دانش اين بزرگواران موهبت الهى بوده است . پيغمبر رنج دبستان نديد و تعليم از معلم و استادى نگرفت ؛ و به واسطه علم الهى مصدر اين همه علوم عاليه و معارف حقيقيه و شرايع محكمه گرديد .
نگار من كه به مكتب نرفت وخط ننوشت * به غمزه مسأله آموز صد مدرّس شد
همينگونه ، علوم على و ساير ائمه عليهم السلام نيز به افاضه ربّانى و بخشش الهى و تعليم خاص شخص پيامبر اعظم بود و گرنه كدام مدرسه در آن دنياى پر از جهل و نادانى مىتوانست چنين فارغ التحصيلانى به دنيا تحويل دهد كه در علوم و فنون متعدده متشعبه ، استاد و از زمان صباوت و كودكى مرجع مردم و علماء در مسائل علمى باشند و تا امروز كلماتشان براى رجال علم حلّال مشكلات گردد .
على عليه السلام اعلم صحابه بود ؛ علم تمام صحابه پيش علم او چيزى شمرده نمى شد و همه به علم او محتاج بودند . او در خدمت پيغمبر و شاگردى او ، بىمانند و نسخهاى مطابق اصل گرديد .
بعد از على عليه السلام اين منصب الهى و رهبرى علمى و دينى با فرزندانش حضرت امام حسن مجتبى و حضرت امام حسين سيدالشهداء عليه السلام بود . آنها ملجأ و پناه مردم در مسائل اسلامى و علوم تفسير و احكام شرعى بودند ، سخنشان قاطع و مقبول و روششان سرمشق و ميزان بود .
علم و دانش آن حضرت از احتجاجات او با دشمنان اهل بيت بخصوص معاويه و مروان ، و نامههائى كه به معاويه مرقوم فرموده و خطبه هائى كه به مناسباتى انشاء نموده و از دعاى عرفه ، و دعاهاى ديگر كه از آن حضرت در كتابهاى شيعه و سنى