تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم پيامبران (ص) و امير مؤمنان (ع) و مقام معصومين (ع) (فارسى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
لحظه ، حضرتش را از بيان آنها منع نمود و به همين سبب پس از نهى ايشان از اين موضوع فرمودند : به جاى آن بگو : « وَ مَا مُحمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ » « 1 » و به نظر مىرسد كه حضرتش مىخواست با بيان اين مطلب ايشان عليها السلام را تسلى بخشد .

قضيه ذبح عبداللّه

س 96 : آيا قضيه ذبح عبد الله « 2 » از نظر اسلامى ثابت است ؟ اگر هست آيا با
هامش
( 1 ) . و محمّد ، جز فرستاده‌اى كه پيش از او هم پيامبرانى ( آمده و ) رفته‌اند ، نيست ؛ آل‌عمران : 144 . . ( 2 ) . اجمال داستان اين بود كه عبد المطلب حلقهء كعبه را گرفت و از خداوند خواست كه‌ده پسر به او عطا فرمايد و به منظور استجابت اين دعا نذر كرد كه يكى از ده فرزند را ذبح كند . چون شمارهء پسران بده رسيد گفت : خداوند بوعده خود وفا كرد من نيز بايد به نذر خويش وفا نمايم . آنگاه فرزندان خود را بميان خانهء كعبه برد و قرعه بنامشان انداخت قرعه بنام عبد اللَّه پدر رسول خدا كه محبوبترين فرزندان‌اش بود در آمد . بار دوم قرعه‌ها را در هم آميخت باز قرعه بنام عبد اللَّه درآمد . براى بار سوم قرعه كشيد و قرعه بنام عبد اللَّه در آمد . عبد المطلب عبد اللَّه را گرفته و نگاه داشت و تصميم بر ذبحش گرفت قريش اجتماع كرده و او را از ذبح عبد اللَّه جلوگيرى كردند و زنان خاندان عبد المطلب گرد آمده بگريه و شيون پرداختند . عاتكه دختر عبد المطلب گفت : پدر جان در كشتن پسرت عذرى ميان خود و خداوند بيار ، گفت : دخترم چه عذرى بياورم ؟ بگو كه دختر با بركتى هستى ، گفت : ميان فرزندت و شترانى كه در حرم دارى قرعه بكش و آنقدر به پروردگارت عطا كن تا راضى شود . عبد المطلب شخصى فرستاد و شتران را آوردند ده شتر كنار گذاشت و قرعه ميان آن ده شتر و عبد اللَّه زد . قرعه بنام عبد اللَّه در آمد عبد المطلب بر عدد شتران ده ده مىافزود تا به صد رسيد و قرعه بنام شتران بيرون آمد اين وقت عبد المطلب تكبير گفت و قريش تكبيرى گفتند كه كوههاى مكه را لرزاند عبد المطلب گفت : تا سه بار قرعه بنام شتران بيرون نيايد نخواهم پذيرفت . سپس سه بار ديگر قرعه زد و در هر سه بار قرعه به شتران اصابت ميكرد و در بار سوم زبير و ابو طالب و برادرانش عبد اللَّه را از زير پاى عبد المطلب كشيده و بردند در حالى كه پوست يكطرف صورت عبد اللَّه كه بر روى خاك گذاشته شده بود از گوشتش جدا شده بود . عبد اللَّه را بر وى دست بلند كرده و مىبوسيدند و خاك از سر و صورتش مىزدودند ، عبد المطلب دستور داد كه شتران را در كشتارگاه نحر كنند و گوشتشان را بيدريغ در اختيار ديگران بگذارند و تعداد آنان صد شتر بود . خصال صدوق ، ترجمه فهرى ، ج 1 ، ص 66 . .
خاتم پيامبران (ص) و امير مؤمنان (ع) و مقام معصومين (ع) (فارسى) — صفحة 97 | السيد محمد صادق الروحاني