« وَ أمّا أنْتَ يا أَبَالْحَسَن ! فَإنَّ الْأُمَّة تَغْدِرُ بِكِ فَإنْ وَجَدْتَ أعْواناً فَجاهِدْهُم ، وَ إلّا فَكَف يَدَكَ ، وَاحْقِنْ دَمَكَ ، فَإنَّ الشَّهادَةَ مِنْ وَرائِكَ . . . » ؛ « 1 »
امّا تو اى أبالحسن ! پس از من جامعه و امّت نسبت به تو مكر و عهدشكنى مىكند ، در آن شرايط دشوار اگر يارانى استوار و كافى يافتى ، بر ضدّ فريب و بيداد جهاد كن ، و گرنه دست نگاهدار و خون خود را حفظ نما ، و بدان كه شهادت بر سر راه توست و فرجام كارت شهادت در راه خداست .
و نيز در منابع مختلف در شرح رويداد تلخ يورش بر خانه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) چنين آمده است : على ( عليها السلام ) در يورش سپاه استبداد به خانهاش ، دليرانه از جاى جست و كمربند « عمر » را گرفت و او را چنان بر زمين كوبيد كه بينى و گردنش به شدّت درد گرفت و آن حضرت تصميم گرفت تا او را به كيفر تجاوزگرى و شرارتش بكشد ، كه ناگاه سخن پيامبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) و سفارش او را بهياد آورد ، و ناگاه « عمر » را رها كرد و خروشيد كه :
« وَ الَّذِى أَكْرَمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَابْنَ صَهّاك ! لَولا كِتابٌ مِنَاللهِ سَبَقَ ، وَ عَهدهُ إلى رَسُولِاللهِ لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لاتَدْخُلُ بَيْتِى . . . » ؛ « 2 »
هان اى پسر صهّاك ! به آن خدايى كه محمّد ( صلى الله عليه وآله ) را به رسالت گرامى داشت ، اگر خواست و نوشته حكيمانه خدا بر اين رويداد پيشى
نگرفته بود و عهد او با پيامبرش نبود ، تو خوب
هامش
( 1 ) - همان .
( 2 ) - بيت الأحزان / ص 110 ؛ بحار / ج 28 / ص 266 ؛ تفسير قمّى / ج 2 / ص 159 .