گفت : نه . گفتم : اگر به عنوان حقوق نمىگيرد ، براى كمك به هزينهء زندگى ، مبلغى به عنوان هديه به ايشان بدهيد . گفت : ما دو سه بار اين كار را كرديم ، اما آن حاكم شرع گفت : « من زندگى مختصرى دارم و زندگىام مىگذرد و قضاوت را به عنوان يك وظيفهء شرعى انجام مىدهم . هر وقت براى خواندن نماز از مردم پول گرفتم ، براى قضاوت هم پول مىگيرم » !
قضات شرع دادسراها و پاسدارها با اين نيّت آمدهاند و خدمت مىكنند . آنهايى كه براى كشف خانههاى تيمى و دستگيرى اعضاى آنها اقدام مىكنند ، دو احتمال برايشان وجود دارد ؛ يك احتمال آن است كه تروريستها را دستگير كنند و احتمال ديگر آن است كه كشته شوند ؛ با وجود اين ، براى برقرارى امنيتْ فداكارانه اقدام مىكنند .
من از اينها اين دفاع را كردم و مىكنم .
همچنين بدون هيچ ترسى اعتراف مىكنم كه دادگاهها و دادسراها و زندانهاى ما كمبودهايى دارند ؛ امّا اين كمبودها از كجاست ؟ در صورتى كه حزب ، نخستوزيرى و اتاق دادستانى ، افراد نفوذى دارند ، تعجبآور نيست كه در اين همه محاكم هم برخى افراد نفوذىِ ناشناخته وجود داشته باشند و افرادى در لباس قاضى ، دادستان ، بازپرس ، داديار ، و پاسدار ، يك عمل خلاف شرع يا اعمال خلاف شرعى را انجام دهند .
برادران و خواهران گرامى ! به اين نكته دقت بفرماييد كه گاهى ممكن است دستگاه يا دستگاهى بر اساس دروغ و تزوير و مردمآزارى و شرك و كفر ، بنا نهاده شده باشد . امّا يك وقتْ اساس كار درست است ، ولى يكى دو نفر از اين كارِ درستْ سوء استفاده مىكنند . در دستگاه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله هم كم و بيش چنين افرادى بودهاند ؛ اين عيبى ندارد . البته بايد تحقيق و پيگيرى كرد و اين افراد را اخراج نمود .
گزارشهايى به ما مىرسد مبنى بر اين كه :
محاكم شرع در بعضى جاها ، در پارهاى از موارد ، در صادر كردن حكم ، حكمشان عادلانه نيست ؛ در مقام بازجويى ، كار ، كم و زياد مىشود ؛ در زندان با زندانى بد رفتارى مىشود . من دو سه روز قبل براى ملاقات با پاسداران به زندان اوين رفته بودم .
پاسدار بسيار عزيز ! تو كه تفنگ به دوش گرفتهاى و در هواى سرد ، نگهبانى مىدهى ؛ به نظر من ، نگهبانىِ تو در نزد خداوند اگر ارزشمندتر از خواندن نماز شب نباشد ، كم ارزشتر از آن هم نيست . اگر يك وقت در نتيجهء ناراحتى و عصبانيت و عدم تحمل ، حرفِ ناهموارى به يك زندانى بگويى يا يك سيلى به صورت زندانى بزنى ، اگر بخواهى در روز قيامتْ خداوند تو را قصاص نكند ، بايد به آن زندانى بگويى :
برادر زندانى ! من اين سيلى را بى جا به تو زدم ، يا مرا عفو كن و ببخش يا سيلى به صورتم بزن و مرا قصاص كن .
در زندان اوين ، روايات فراوانى در بارهء رفتار با زندانى ، اسير و زخمى ، براى برادران پاسدار نقل كردم و گفتم :
نگوييد اينها مقصرند ، ببينيد پيغمبر صلى الله عليه و آله با اسير چگونه رفتار مىكرد .
در جنگ خيبر وقتى كه اسرا را سوار شتر كرده بودند و مىآوردند ، بلال « حُدى » خواند ؛ آهنگى خواند كه شترها تندتر حركت كنند ، پيغمبر صلى الله عليه و آله ناراحت شد و به بلال فرمود : مگر در قفسهء سينهء تو ، آن گوشتى كه « دل » ناميده مىشود ، نيست ؟ مگر تو عاطفه ندارى ؟ چرا شتر را تند مىبرى ؟ اين محبت و عاطفه در بارهء اسرايى بود كه به اسلام خيانت كرده بودند و برنامهء براندازى داشتند .
در زندان اوين ، من حتى به پاسداران گفتم : يك زندانىِ محكوم به اعدام را
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 26
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٢٦