منطقهء خود كه به او اعتماد دارند ، مراجعه مىكنند و از ايشان مىپرسند كه :
اكنون مسئوليتِ مرجعيت با چه كسى است ؟
علما و ائمهء جماعاتِ منطقههاى مختلف با يكديگر ارتباطِ تشكيلاتى ندارند ؛ بنا بر اين ، انتخاب آنها يك انتخابِ كاملًا طبيعى بود .
وقتى مردم از علماى منطقههاى مختلف در بارهء تعيينِ مرجع سؤال مىنمودند ، بعضى از علما كه بسيار احتياط كار و مقدس بودند ، نامِ كسى را بر زبان نمىآوردند و در جواب دادنْ احتياط مىكردند ؛ اما برخى از علماى ديگر ، احساس وظيفه مىكردند و شخصى را كه گمان مىبردند اعلم است ، معرفى مىكردند .
معمولًا چنين است كه آن دسته از فقها و مجتهدينى كه سابقه و عمرِ بيشترى دارند و بيشتر در حوزه ماندهاند و درس دادهاند ، به مرجعيت انتخاب مىشوند .
گاهى اوقات ، تعداد سه يا چهار نفر يا بيشتر و يا كمتر ، به مرجعيت ، انتخاب مىشوند .
سپس اين افراد ، يكى پس از ديگرى ، رحلت مىكنند تا مرجعيت ، منحصر در يك نفرِ باقيمانده مىشود . به اين ترتيب ، مرجعيتِ واحد جهانى شكل مىگيرد .
پس از اينكه آن مرجع واحد ، رحلت كرد ، نوبتِ مرجعيت به فقهاى نسلِ بعد مىرسد .
در نسل بعد نيز معمولًا چندين نفر همطراز وجود دارند كه به مرجعيت انتخاب مىشوند .
به عنوان مثال ، پس از فوت مرحوم آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و مرحوم آقا سيد محمد كاظم يزدى ، دور مرجعيت به مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى و آيت الله آقا ضياء عراقى و آيت الله قمى و ديگران مىرسد ، تا افرادِ اين نسل نيز يك به يك ، به رحمتِ خدا مىروند و مرجعيت ، منحصر در مرحوم آيت الله اصفهانى مىشود و باز همين روند تكرار مىشد .
معمولًا هر گاه يكى از مراجعْ فوت مىكرد ، مقدارى اضطراب در جامعه به وجود مىآمد . اين دفعه اين اضطراب به روزنامهها هم كشيده شد . شايد اگر اين اضطراب به روزنامهها كشيده نمىشد يا كمتر كشيده مىشد ، بهتر بود و مردم پس از سه تا چهار ماه با همان شيوهء سابق ، مرجعِ خود را تعيين مىكردند .
هنگامى كه يك مرجع تقليد فوت مىكند ، معمولًا تا مدتى بر طبق فتواى يكى از مجتهدينِ زنده ، بر تقليد از مرجع فقيد و مرحومِ خود باقى مىمانند . بعد كم كم تحقيق مىكنند و يك نفر را به مرجعيت انتخاب مىكنند .
مرجعيتْ يك پديدهء جديد نيست ، مالِ امروز و ديروز نيست كه ما بخواهيم براى آن ، مقررات و روشْ درست كنيم .
انتخاب مرجع ، يك مسئلهء قديمى است و بايد بر طبق همان روالِ سابق صورت بگيرد .
علم و فقاهت و عدالت ، موضوعاتِ محسوس و ملموسى نيستند . بنا بر اين طبيعى است كه در تشخيصِ مصاديقِ اعلَم و افقَه و اعدَل ، اختلاف نظرهابى وجود داشته باشد . آنچه مهم است ، اين است كه روش انتخاب مرجع و موازين انتخاب مرجع بايد همچون گذشته ، ثابت باقى بماند .
پس از پيروزى انقلاب ، شرايطى براى رهبر انقلاب مطرح شده است ؛ مانند عالِم به زمان بودن ، علاقهمند به انقلاب و نظام بودن و مانند اين موارد . البته اينها شرايط رهبر است نه شرايط مرجع . طرح اين شرايط براى رهبر ، به حق و شايسته بوده است .
البته اگر مرجع نيز اين شرايط را داشته باشد ، بهتر است ؛ مانند حضرت امام كه جامعِ همهء فضايل بود ، هم مرجع بود و هم رهبر .
بنا بر اين ، به نظرِ من ، اضطرابها و
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 452
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٤٥٢