تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
و آنجا كه درست نيست ، مرا هدايت كنيد . برادران عزيز ! ما مىخواهيم قاطعيت نشان دهيم . گروهى آمدند جَوّ ناسالمى را ايجاد كردند ، جامعه را مريض كردند و به اختلافاتْ دامن زدند . اكنون جامعه بيمار است و روح اعتماد از بين رفته است . شما فكر مىكنيد آن بيست نفر ، صد نفر ، دويست نفر چماق به دست كه يك گوشه را در هم ريخته‌اند ، ضررشان بيشتر است يا تيترهاى ريز و درشت روزنامه‌ها كه هر روز براى ما جَو مىسازند ؟ مىگوييد در آنجا هم قاطع باشيم يا در آنجا كارى نداشته باشيم ؟ اگر در آنجا قاطع بوديم ، ديگر مسأله‌اى پيش نخواهد آمد ؟ آيا در اين صورت ، شما فرياد خفقان ، عزاى آزادى ، سانسور مطبوعات و امثال اينها را سر نمىدهيد ؟ شما مردمِ حاضر در نماز جمعه و توده‌هاى مردم را نمىگويم ؛ آنهايى كه فريادشان بلند است ، فريادشان بلندتر نخواهد شد ؟ شما مقدارى هم به درد دل ما برسيد ! در ميان يك جامعهء بيمار ، در كشورى كه آن رابه ميدان جنگ ، تبديل كرده‌اند و مىخواهند در هر روستا ، در هر خانواده و مدرسه و كارخانه ، مردم را به جان هم بيندازند ، دستگاه قضائى مىتواند اعجاز كند ؟ من براى اينكه به شما قول دادم كوتاه سخن بگويم ، تنها دو سه جمله از حضرت على عليه السلام برايتان نقل مىكنم . ايشان فرموده‌اند : « افْتَرَقُوا بَعْدَ الْفَتِهِمْ وَ تَشَتَّتُوا عَنْ اصْلِهِمْ . » « 1 » على در آن فتنه‌هايى كه قرار گرفته ، به ياد روزگار عزت اسلام ، اشك مىريزد ؛ فريادش بلند است و مىگويد : مردم ! مىدانيد بر سر اسلام چه آمد ؟ پس از آنكه در نتيجهء آن همه تلاشِ مقام رسالت ، مسلمانان به هم پيوسته بودند ، از هم جدا شدند . اينها با هم بودند ، دشمن شدند ؛ رفيق بودند ، دوست بودند ، دشمن شدند ؛ از يكديگر جدا شدند . هر كس به راهى رفت و اساس دين را فرو گذاشتند . « . . . يَا اهْلَ الْعِرَاقِ فَانَّمَا انتُمْ كَالْمَرأَةِ الْحَامِلِ حَمَلَتْ ، فَلَمَّا اتَمَّتْ أَمْلَصَتْ . » « 2 » امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد : مردم ! شما مانند آن زن حامله‌اى هستيد كه زحمت حمل را به خود هموار مىكند ، نُه ماه بارى را مىكشد ، وقتى كه روزگار زايمان رسيد ، بچه را مرده به دنيا مىآورد . اين چه زحمتى است كه شما تحمل كرديد و نتيجهء آن را از بين مىبريد ؟ حياتىترين مسئله براى حلّ همهء مشكلاتى كه گفتم ، اين است كه آيا ما در محاسبات خودمان به اينجا رسيده‌ايم كه در اين زمان و مقطع تاريخى ، راهى جز جنگ و اختلاف و حذف همديگر نيست ؟ ! راهْ منحصر به اين است ؟ آيا ما بايد همهء نيروهاى خود را عليه يكديگر بسيج كنيم و به جان هم بيفتيم ؟ گروهى با تهمت ، دروغ و راست ، جَوسازى ، به هر وسيله‌اى ، ديگران را حذف كنند ؟ و دسته‌اى بر دستهء ديگر غالب آيد ؟ آيا مىگوييد : راه اين است ؟ به خداى لا شريك ، اگر شما در محاسباتتان به اينجا رسيده‌ايد ، يك فاجعه در پيش خواهد بود . اگر معتقديد ما مىتوانيم همهء مسائلمان را در كنار هم حل كنيم ، من هم به اين نظر اعتقاد دارم و به اين راه دعوت مىكنم .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، ترجمهء سيد جعفر شهيدى ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، تهران ، 1373 ه . ش . ، خطبهء 166 ، ص 173 . ( 2 ) - همان ، خطبهء 71 ، ص 54 .