پروردگارا ! به ما شايستگى ، لياقت ، توان و قدرتْ عنايت فرما كه نعمت تو را قدر بدانيم و آن گونه كه از ما خواستهاى و خوشنودىِ تو در آن است ، عمل كنيم ( آمين حاضران )
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللَّهِ افْواجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ انَّهُ كانَ تَوّاباً « 1 » و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته .
11 جمعه 14 آبان 1361 - دانشگاه تهران مهمترين عنوان : عدالت اجتماعى
خطبهء اول
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى اظْهَرَ مِنْ قُدْرَتِهِ وَ جَلالِ كِبْرِيائِهِ ما حَيَّرَ مُقَلَ الْعُيُونِ عَنْ عَجائِبِ قُدْرَتِهِ وَ رَدَعَ خَطَراتِ هَماهِمِ النُّفُوسِ عَنْ عِرْفانِ كُنْهِ صِفَتِهِ وَ اشْهَدُ انْ لَا الهَ الَّا اللَّهُ شَهادَةَ اخْلاصٍ وَ اذْعانٍ وَ يَقينٍ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ .
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ارْسَلَهُ وَ اعْلامُ الْهُدى دارِسَةٌ وَ مَناهِجُ الدّينِ طامِسَةٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ وَ هَدى الَى الرُّشْدِ وَ امَرَ بِالْقَصْدِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ .
بار خدايا ! تو را حمد مىگوييم كه جلال كبريايىِ خود را بر ما آشكار ساختى و تو را سپاس مىگزاريم كه درهاى رحمت خود را به روى ما گشودى ، الطاف خود را بر ما نازل فرمودى ، دشمنان دين خود را مغلوب و منكوب ساختى ، رزمندگان عزيز ما را در جبهههاى جنگ و ميدانهاى جهاد ، پيروز گردانيدى و دماغ دشمنان دين و حق را بر خاك ماليدى و وعدهء خود را كه وعدهء نصر و يارى به وسيلهء جنودِ غيبى بود ، در بارهء ما تحقق بخشيدى .
خدايا ! بر شهداى ما درود بفرست و آنها را رحمت كن . خدايا ! معلولين جنگ تحميلى ، رزمندگان خطوط مقدّم جبههها و پشتيبانان آنها در پشت جبهه را مشمول رحمتِ بى پايان خود فرما .
خدايا ! اين پيروزى بزرگ را بر امّت اسلامى و امام امّت و مستضعفين جهان ، مبارك گردان . خدايا ! فتحها و پيروزىهاى پى در پى نصيب ما فرما ، تا به پيروزى نهايى نائل آييم .
همگى به ياد داريم كه چرا انقلاب كرديم .
در دوران حكومت طاغوت ، احكام دين تعطيل شده بود . دين ، تحريف يافته بود .
فرهنگ اسلامى دگرگون شده بود و بقاياى آن هم در حال تغيير بود .
فساد و فحشا همهگير شده بود . قسط و عدل در جامعه به فراموشى سپرده شده بود .
استكبار جهانى و عوامل كفر و شرك بر موحدان و توحيديان مسلّط شده بودند .
در كشور ، يك وجب خاكِ آزاد از سيطرهء نوكران امپرياليسم يافت نمىشد .
آزادى بيان و قلم از همگان سلب شده بود و حتى اگر مىتوانستند ، فكر انسانها را هم به بند مىكشيدند .
در زمان شاه ، ايران كشورى وابسته و مصرفى و دو قطبى شده بود . يك قطبِ جامعهء ما كه اقليت و وابستگان رژيم بودند ، مراكز قدرت و سياست و اقتصاد را در دست داشتند . قطب ديگر يعنى اكثريت قاطع مردمْ مستضعف و اسير و بىپناه بودند . قدرتمندان ، ارزشى براى آنها قائل نبودند و كسى به سخن آنها و نامهها و نالههاى آنها توجه نمىكرد . كوتاه سخن اين كه : جامعهء ما ، به شكلى بسيار مفتضح و
هامش
( 1 ) - سورهء نصر ( 110 ) .