تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
لذا براى خاموش كردن اين آتش كه داشت شعله‌ور مىشد با تمام نيرو و قواى خود مىكوشيدند ، مجالس و محاضر پشت سر هم منعقد مىساختند ، نقشه‌ها مىكشيدند و براى اجراى تصميم خود از هيچ عملى فروگذار نبودند . و با همه اينها هيچ نتيجه مثبتى از اقدامشان نگرفتند ، نطفه نهضتى كه منعقد شده بود تكامل روزافزون داشت ، روز به روز بيشتر خطر سقوط آيين و رژيمى را كه طرفدار آن بودند و در راه آن با جان و مال مىكوشيدند حس مىنمودند و نگرانىشان از آتيه بيشتر مىشد . فكر ساده اگر در عوض تمام اين مبارزات منفى و آزارها و تبعيدها دور هم جمع مىشدند ، نظير يك سوره از سوره‌هاى كوچك قرآن را مىساختند ، موضوع نبوت خود به خود منتفى مىشد و پيغمبر هم در جاى خود مىنشست و قهراً كارها به حال اولى خود برمىگشت و مردم از دور او پراكنده مىشدند ، نه جنگ بدرى پيش مىآمد ، و نه در جنگ احد آن صحنه خونين را مىديدند و نه به مشكلات جنگ خندق گرفتار مىشدند ، چرا نكردند ؟ و چرا اين فكر ساده كه در مغز هر كسى كه در آن شرايط واقع بشود پيش از هر چيز مىرسد ، به مغز آنها نرسيد ؟