محمّد بن يعقوب ، عن محمّد بن يحيى ، عن أحمد بن محمّد ، عن صفوان ، عن يونس ، عن أبي الحسن الماضي عليه السلام قال : أصحاب الكبائر كلّها إذا أقيم عليهم الحدّ مرّتين قتلوا في الثالثة . « 1 »
نقد استدلال : اوّلًا : ظاهر « أصحاب الكبائر » افراد مسلمانى را شامل مىشود كه بر اسلام باقى هستند ؛ ليكن مرتكب گناه كبيره شدهاند . با ارتداد ، فرد مرتدّ از صف مسلمانان خارج مىگردد و از دايرهى اسلام بيرون مىرود . ارتداد در رديف گناهان كبيره نيست .
بنابراين ، مرتدّ در موضوع روايت داخل نيست تا حكم آن را داشته باشد .
ثانياً : مفاد روايت حكم به قتل پس از اجراى دو حدّ است . مرتدّ فطرى را در مرتبهى اوّل و دوّم استتابه مىدهند ، و به او حدّى نمىزنند ، آيا از قول امام عليه السلام : « المرتدّ يستتاب وإلّا قتل » « 2 » استفاده مىشود دو نوع حدّ : « قتل » و « استتابه » در حقّ مرتدّ جعل شده است ؟ « استتابه » حدّ نيست ؛ بلكه حدّ مرتد ، قتل است . در مرتدّ ملّى اجراى اين حدّ مشروط به استتابهى مرتدّ و عدم پذيرش اوست ؛ و در مرتدّ فطرى شرطى ندارد .
بنابراين ، شرطى كه در روايت يونس هست ، يعنى دوبار اقامهى حدّ ، در مرتدّ ملّى وجود ندارد . پس ، مفاد روايت در حقّش قابل اجرا نيست .
نقدى بر اولويّت : اگر گفته شود وقتى در اصحاب كبائر در مرتبهى سوّم قتل اجرا مىشود ، به طريق اولى در مرتدّ ملّى نيز در مرتبهى سوّم قتل جارى است . مىگوييم به دو دليل ، اولويت در اينجا راه ندارد :
اوّلًا : عموم روايت يونس تخصيص خورده است ؛ لذا ، عمومش باقى و پابرجا نيست كه بتوان به آن تمسّك كرد .
ثانياً : در اصحاب كبائر پس از آن كه دوبار حدّ را اجرا كردند و او تحت تأثير قرار نگرفت ، او را مىكشند . زيرا ، معلوم مىشود دو حدّ گذشته براى تنبيهش مؤثّر نبوده است .
امّا در مورد مرتدّ ، تازيانه و زندانى مطرح نبوده ، او را توبه دادهاند ؛ توبه ، حدّ و عقوبت
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 313 ، باب 5 از ابواب مقدّمات الحدود ، ح 1 .
( 2 ) . همان ، ص 545 ، باب 10 از ابواب حدّ مرتد ، ح 5 .