بلوغ داشته باشد ؟ و در حقيقت ، روايت توسعه مىدهد .
مىگوييم : اوّلًا : اين روايت مرفوعه است و اعتبارى ندارد ؛ در حالى كه روايت على بن جعفر صحيحه است . و ما به عنوان مؤيّدى علاوه بر صحيحهى حسين بن سعيد آن را آورديم .
بنابراين ، دليل معتبرى بر ترتّب احكام مرتدّ ملّى بر فردى كه نطفهاش بر كفر منعقد شد ، ليكن بلافاصله قبل از بلوغ اسلام آورد و سپس مرتدّ شده است نداريم .
ثانياً : از روايت استفاده مىشود محل حكومت عامل اميرمؤمنان عليه السلام جايى بوده است كه مسلمان و نصرانى در كنار هم زندگى مىكردهاند ؛ زيرا ، به امام عليه السلام نوشت : « إنّي أصبت قوماً من المسلمين زنادقة وقوماً من النصارى زنادقة » ، لذا روايت اطلاقى ندارد كه موردى را كه حالت نصرانيّت مقارن يا بعد از بلوغ نباشد ، شامل گردد . اين مناقشه را مىتوان دفع كرد ؛ ليكن عمده همان اشكال سندى است .
نتيجه : در باب مرتدّ فطرى ، بايد پس از بلوغ ، اسلام را با عقلش پذيرفته باشد علاوه بر اين كه در زمان انعقاد نطفهاش والدين يا يكى از آنان مسلمان باشد و در مرتدّ ملّى نيز بايد پس از بلوغ يك كفر بالاصالهاى پيدا كند ، سپس اسلام بالاصالهاى بياورد و پس از آن مرتدّ گردد . اين معنا با كلمهى ارتداد نيز مساعدت دارد .
احكام مرتدّ فطرى
امام راحل در تحريرالوسيله در باب ارث مىفرمايد : توبهى مردى كه ارتدادش فطرى باشد ، مقبول نيست و بايد كشته شود . زوجهاش از او جدا مىشود و بايد عدّهى وفات ( چهار ماه و ده روز ) نگاه دارد . اموالش نيز بين ورثهاش تقسيم مىگردد ؛ يعنى شارع به سبب ارتداد از او سلب مالكيّت كرده و حكم موت را بر او جارى مىكند ؛ و همانطور كه به سبب مرگ اموالش به ورثه منتقل مىشود ، ارتداد نيز همان خصوصيّت را دارد .
توبهى مرتدّ فطرى
در مورد توبهى مرتدّ فطرى سه احتمال داده مىشود : الف : ظاهراً و باطناً قبول نمىشود .
ب : در باطن قبول است ، ولى در ظاهر نمىپذيرند . ج : توبهى مرتدّ فطرى مانند مرتدّ ملّى