مات [ خافوا أن يموت ] ما تقول فيه ؟ فقال : هذه المسألة من تلقاء نفسك ؟ أو قال لك إنسان أن تسألني عنها ؟
فقلت : سفيان الثّوري سألني أن أسألك عنها .
فقال أبو عبداللَّه عليه السلام : إنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله اتي برجل احتبين [ احبن ] مستسقى البطن ، قد بدت عروق فخذيه وقد زنى بامرأة مريضة ، فأمر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بعذق فيه شمراخ ، فضرب به الرّجل ضربة وضربت به المرأة ضربة ثمّ خلّى سبيلهما . ثمّ قرأ هذه الآية : وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بّهِى وَ لَاتَحْنَثْ « 1 » . « 2 »
فقه الحديث : يحيى بن عباد مكّى مىگويد : سفيان ثورى به من گفت : تو در نزد امام صادق عليه السلام داراى مقام و منزلت هستى ؛ به خدمت او رفته ، و از او در مورد مريضى كه زنا كرده بود ، سؤال كن كه اگر بر او حدّ جارى شود ، مىميرد ؛ و يا مىترسند بميرد . نظر شما دربارهى او چيست ؟
يحيى بن عباد گويد : من شرفياب شده ، و مسأله را سؤال كردم . امام عليه السلام فرمود : اين پرسش خودت هست و يا انسانى از تو خواسته سؤال كنى ؟ گفتم : سفيان ثورى از من خواسته از شما بپرسم .
امام صادق عليه السلام فرمود : مردى را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آوردند كه شكمش ورم كرده و خيلى بزرگ شده و آب آورده بود ، رگهاى رانش واضح وآشكار گشته بود و با اين حال با زن مريضى زنا كرده بود . رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد ساقهى خرمايى كه در آن شاخههاى فراوانى بود آوردند و يك مرتبه بر زن و يك مرتبه بر مرد زد و آنان را رها و آزاد كرد .
آن گاه امام صادق عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود : - ( در جريان ايّوب پيامبر به او گفته شد : ) - ضغثى بردار و با آن بر او بزن و قَسَمَت را نشكن .
4 - عبداللَّه بن جعفر ( قرب الإسناد ) عن عبداللَّه بن الحسن ، عن عليّ بن
هامش
( 1 ) . سورهى ص ، 44 .
( 2 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 320 ، باب 13 از ابواب مقدّمات حدود ، ح 1 .