داريم ،
اگر خداوند بيمارى را بخواهد ما آن را دوست داريم . اگر خداوند صحّت را بخواهد ما صحّت را مىپسنديم ، اگر خداوند فقر را خواست ما فقر را دوست داريم و اگر خدا غنا را بخواهد ما غنا را دوست داريم ، نه اين كه اگر خدا صحّت را خواست ما مرض را دوست داشته باشيم و . . . .
واقعاً كلام عجيبى است ! حضرت باقر ( ع ) بالاترين مرتبهء عرفان را به جابر تعليم فرمود .
« رَضِىَ بِقَضَاءِ اللَّهِ
» چنين معناى بالايى دارد ؛ يعنى انسان بايد در پيشگاه خداوند تسليم باشد . آنچه را كه خداوند مىخواهد در هر مرتبه و مرحلهاى كه باشد ، انسان همان را دوست بدارد و به آن راضى باشد .
رضايت به آنچه خداوند براى انسان تقدير كرده ، مستلزم دانستن ومدّ نظر قراردادن چند نكته است :
اوّل اين كه بدانيم كسى كه براى ما تصميم مىگيرد ، داراى علم كافى نسبت به مصالح ما است و چيزهايى را از مصالح و مفاسدِ مربوط به ما مىداند كه عقول ناقصهء انسان از درك آن عاجز است .
دوّم اين كه تصميم گيرنده داراى قدرت مطلقه و توانايى كامل است ، پس آنچه را مصلحت مىداند با قدرت كاملهاى كه دارد مىتواند به اجرا در آورد .
سوّم اين كه چنين تصميم گيرندهاى بخل نورزيده و آنچه را كه به مصلحت ما بوده و ظرف وجودى ما اقتضا مىكرده مقدّر فرموده است .
آرى ! اگر نقصى مشاهده مىشود نقص در قابل است نه در فاعل ؛ به طورى كه با تأمّل و تفكّر در برخى از آيات درمىيابيم كه دستگاه الهى دستگاهى والاتر و بالاتر از آن چيزى است كه ما با عقول ناقص و ذهنهاى محدود خودمان تصور مىكنيم .
به طور مثال خداوند متعال در اين آيهء شريفهء ( وَ إِنْ مِنْ شَىْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ ) « 1 » - كه بحث تفسيرى مفصّلى هم دارد - مىفرمايد : هيچ چيزى نيست مگر اين كه گنجينههاى آن پيش ما است ، معلوم مىشود براى هر چيز چندين گنجينه وجود دارد نه يك گنجينه و آن هم نزد خداى متعال است .
اين رزقى كه خداوند به من و شما عنايت كرده ، علمى كه خداوند به من و شما
هامش
( 1 ) . حجر ، آيه 21 .