( يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ ) ، « 1 » در بن بست نمىماند و خداوند متعال رزق و روزى او را از راهى كه اميدى به آن ندارد ، مىرساند و اين نشان مىدهد كه خداوند حكيم بى جهت نسبت به كسى ارادهء خير نمىكند .
با توجه به اين روايت ، بايد بپذيريم كه چون خداوند خير ما را خواسته است ، اين توفيق را به ما داده است تا در راه فقاهت دين گام نهيم .
مقصود از «
فَقَّهَهُ فِى الدِّين
» در اين روايت ، جهات شخصى و فردى نيست ؛ چرا كه تفقه در دين ، تنها آشنايى با مسائل دينىِ مربوط به خود انسان و تقليد نيست ؛ بلكه منفعت آن فراتر از منافع شخصى است و به عموم مسلمانان برمىگردد .
خداوند متعال از فرستادن رسولان و نازل كردن كتابهاى آسمانى هدف والايى داشته است . چنان كه مىفرمايد :
( كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور ) ؛ « 2 »
ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا بدان وسيله ، مردم را از تمام تاريكىها و ظلمتها خارج و به وادى نور وارد كنى .
به خاطر همين هدف بزرگى كه خداوند آن را تعقيب مىكند ، انسان را مورد عنايت قرار داده و او را به فقاهت در دين - كه براى دستيابى به چنين خواستهء مهمى است - مىرساند . از اين رو مرتبه بالاى هدايت و بيان معارف دين مربوط به انبيا : و كتب آسمانى است و مرتبهء پايينتر آن مربوط علما و روحانيت است .
از اين روايت استفاده مىشود كه فقاهت در دين ، امرى كوچك و بى ارزش نيست . دليل آن ، روشن است ؛ چرا كه قدرتهاى ضد اسلامى ، همواره براى از بين
هامش
( 1 ) . و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مىدهد . ( طلاق : آيه 3 )
( 2 ) . إبراهيم ، آيه 1 .