خودسازىاش تمام شده و اينك در مقام ساختن ديگران است . ظاهر روحانى و راه و بيان او اين چنين شهادت مىدهند . اگر واقعيت غير از اين باشد ؛ اين همان نفاق و مغايرتِ ظاهر با باطن است .
فراز بعدى روايت اين است كه :
« و من تعلّم العلم للمناظرهء مات فاسقاً » .
حضرت از كسى كه علم را صرفاً براى مناظره « 1 » و كوبيدن ديگران ياد بگيرد و قصدش اين باشد كه در بحثِ با ديگرى او را محكوم كند و خداى ناكرده در مقابل ديگران حيثيت و آبرويى براى او باقى نگذارد ، فاسق مىميرد ؛ چراكه هدف چنين شخصى ، از بين بردنِ حيثيت ديگران و محكوم كردن يك مسلمان در انظار ديگران است و چه فسقى از اين بالاتر كه انسان در صددِ مخدوش و لكه دار كردن حيثيت و آبروى ديگران باشد .
يك غيبتِ كوچك - با اين كه واقعيت هم دارد - به دليل اينكه به حيثيت و آبروى شخصِ غيبت شونده لطمه زده ، موجب فسق مىشود . اين همه روايات كه در مذمّت غيبت وارد شده و آيهء شريفه قرآن « 2 » - كه تشبيه بسيار مهمّى هم كرده - در حالى است كه آن مطلب واقعيت داشته و آن صفتى كه ذكر مىشود در شخص غيبت شونده وجود دارد .
حال ؛ انسان علم را ياد بگيرد تا در حضورِ عدهاى آن رفيقِ بيچارهاش را از صحنه بيرون كند و با مناظره و مباحثه ثابت كند كه او بىسواد است ، درست درس نخوانده و عمرش را به بطالت گذرانده بهطورى كه ديگر حيثيتى براى او باقى نماند - حتى اگر هم واقعيت داشته باشد - موجب فسق است و فرمايش حضرت :
« و مات فاسقا
» در اينجا محقق مىشود .
هامش
( 1 ) . معناى مناظره در اين روايت كوبيدن ديگران است . ( اين حاشيه از متن بيانات آيت الله العظمى فاضل لنكرانى مىباشد . )
( 2 ) . ( وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ ) . ( حجرات ، آيه 12 ) و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند ، آيا كسى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد ؟ [ به يقين ] همهء شما از اين امر كراهت داريد ؛ تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبهپذير و مهربان است .