درس شانزدهم « 1 » مراقبت و غنيمت شمردن عمر
قِيلَ لَأبىالحسن الرضا ( ع ) :
كَيْفَ أَصْبَحْتَ ؟ فَقَالَ ( ع ) : « أَصْبَحْتُ بِأَجَلٍ مَنْقُوصٍ وَ عَمَلٍ مَحْفُوظٍ وَ الْمَوْتُ فِى رِقَابِنَا وَ النَّارُ مِنْ وَرَائِنَا وَ لَانَدْرِى مَا يُفْعَلُ بِنَا ؟ » . « 2 »
اگرچه سلسله سند اين روايت مشخص نيست ، ولى كلمات ائمهء معصومين :
- خصوصاً در اين نوع مطالب حكيمانه اخلاقى و اجتماعى - خود گواه بر خودشان هستند .
به حضرت رضا ( ع ) گفته شد : شما چگونه شب را به صبح آورديد ؟ حالِ شما هنگام ورود به روز جديد چطور است ؟ ايشان در جواب فرمود : در حالى صبح كردم كه عمرم كوتاه شده ، عملم ضبط شده ، مرگ چون طوقى به گردنمان افتاده ، آتش را پشت سر داريم و نمىدانيم با ما چه مىكنند .
رسول گرامى اسلام 6 مشابه اين سؤال را از جوانى « 3 » مى پرسند ، او در پاسخ ، معارف بسيار بالايى را مطرح مىكند : «
أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً
» ؛ روز را آغاز كردم در حالى كه همه چيز براى من روشن است و به همه چيز يقين دارم ،
هامش
( 1 ) . اين درس در جلسهء « چهارصد و هفتاد و سوم » و « هفتصد و پانزدهم » درس خارج اصول معظمله ايراد گرديده است .
( 2 ) . تحف العقول ، ص 442 .
( 3 ) . نام آن جوان حارثهء بن مالك و بنا بر قول اهل سنت زيد بن حارثه بوده است .