ناباورىها ، كه در درون خويش جاى داده بودند ، هنوز مِهر گوسالههاى سامريانِ جاهلى را بر دل داشتند : « وَ أُشْرِبُوا فِى قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ » ، « 1 » كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رحلت فرمود .
5 - افزون بر همهء اينها ، افق فكرى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله ، حتّى اصحاب قديم او ، با افق فكرى پيامبر فاصلهء بسيارى داشت . على عليه السلام فرمود :
وَ لَيسَ كُلُّ اصحَابِ رَسوُلِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ ، حتَّى إنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أنْ يَجِىءَ الاعْرَابِىُّ وَالطَّارِىءُ ، فَيَسْأَلُهُ عليه السلام حَتَّى يَسْمَعُوا . « 2 »
همهء ياران پيامبر صلى الله عليه و آله چنان نبودند كه از او چيزى بپرسند و معناى واقعى آن را درخواست كنند تا آنجا كه عدّهاى دوست داشتند ، عربى بيابانى يا سؤال كنندهاى از آن حضرت بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند .
دربارهء ابوبكر نوشتهاند ، در حالى به خلافت نشست ، كه در وجودش اثرى از نبوغ علمى يا احاطه بر تعاليم و شريعت اسلامى نبود . سابقهء چندان درخشانى نيز ، در زندگى نداشت ؛ نه در جهاد دليرى ورزيده بود ، و نه اخلاص و تقدّمى داشت ، و نه ملكات فاضله يا پارسايى جالب توجّهى ، در وى سراغ مىرفت ، و نه ثباتى در مرامش بروز داده بود . توانايى عملىاش براى رهبرى فكرى و دينى امّت اسلامى ، كه فرزانگانى نظير سلمان و ابوذر و عمّار و . . . و دستِكم بزرگانى چون ابنعبّاس ، در ميانِشان بود ، تا سرحدِّ عدم - ناچيز بود . چنان كه در علم تفسير از وى چيزى كه در خورِ يادآورى باشد ، در كتب تفاسير و حديث نمىتوان يافت .
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 93 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 210 .