فصل سىام : مُشكك
1759 . امام صادق عليه السلام : مشكك « 1 » را به لابهلاى دندانهاى خويش درآوريد ؛ چرا كه دهان را خوشبو مىكند و بر توان همبسترى مىافزايد .
1760 . امام كاظم عليه السلام : هر كس پس از قضاى حاجت ، آلودگى مَقعد را با مُشكك بزدايد و پس از غذا خوردن نيز دهان خويش را با مُشكك بشويد ، نه بيمارىاى از بيمارىهاى دهان به او مىرسد و نه [ بايد ] از باد بواسير بترسد .
1761 . مكارم الأخلاق به نقل از ابراهيم بن نظام : دزدان ، مرا گرفتند و در دهانم پالوده داغ ريختند تا آنكه دهانم پخت . پس از آن ، دهانم را با يخ ، پُر كردند و در نتيجه دندانهايم سست شد . « 2 »
پس از چندى ، امام رضا عليه السلام را در خواب ديدم . از اين پيشامد به نزد ايشان ، اظهار ناراحتى كردم .
فرمود : « از مُشكك ، بهره بجوى ؛ چرا كه ، در اين صورت ، دندانهايت ثابت خواهند ماند » .
هنگامى كه ايشان به خراسان آورده شد ، به من خبر رسيد كه بر ما نيز خواهد گذشت . به استقبال ايشان رفتم و به ايشان سلام كردم و حال خويش را و اين كه ايشان را در خواب ديده بودم و ايشان مرا به استفاده از مشكك سفارش فرموده بود ، با ايشان در ميان نهادم .
فرمود : « اكنون در بيدارى ، تو را بِدان سفارش مىكنم » .
من نيز از آن ، بهره جستم و دندانهايم به وضع پيشين باز گشت .
هامش
( 1 ) مُشكك يا مشكزمين ، گياهى است از تيره جگنها كه داراى ساقه زيرزمينىِ بسيار خوشبوى و معطّر است و به طور خودرو در مزارع مىرويد ؛ سُعد ، سُعد كوفى ، طپلاق ، تپلاق ، مشت مشكك ، قرقرون و مشك زيرزمين [ نامهاى ديگر آن هستند ] ( فرهنگ معين ) .
( 2 ) در منبع « فتساقطت ( دندانهايم ريخت ) » آمده است . ظاهرا مقصود ، آن است كه دندانهايش در آستانه ريختن قرار گرفت . آنچه در برخى از ديگر چاپهاى كتاب مكارم الأخلاق آمده نيز گواه اين معناست ؛ چرا كه در برخى از چاپها به جاى « فتساقطت » ، عبارت « فتخلخلت » آمده كه خود به معناى سست شدن پايههاى يك چيز است .