451 . طبّ الأئمّة عليهم السلام : از عُمر بن توبه ، از پدرش ، درباره امام صادق عليه السلام نقل شد كه مردى نزد آن حضرت از سفيدىاى در چشمش ، دردى در دندانش و بادى در مفصلهايش اظهار ناراحتى كرد . امام عليه السلام به او فرمود كه قدرى فُلفُل سفيد و قدرى دار فلفل « 1 » ، از هر كدام به وزن يك درهم ، و نيز به وزن يك درهم ، نشادر بر دارد .
[ سپس فرمود : ] « همه اينها را بساب و غربال كن و در هر چشمى از اين مخلوط ، سه ميل سرمه كن و دَمى آن را نگهدار كه به اذن خداوند عز و جل ، سفيدى را ريشهكن مىكند ، گوشت چشم را تميز مىكند و درد را تسكين مىدهد . پس چشمانت را با آب سرد بشوى و در پىِ آن ، با سرمه سياه ، سرمه كن » .
452 . الكافى به نقل از ابن ابى عمير : از سليم ، وابسته على بن يقطين ، نقل شده كه وى ( احتمالًا على بن يقطين ) ، از درد چشم در رنج بود . پس امام كاظم عليه السلام ، خود و بىآنكه وى ، اطّلاعى داده باشد يا پرسيده باشد ، براى وى چنين نوشت : « چه چيز تو را از سرمه ابو جعفر ( امام باقر عليه السلام ) باز مىدارد ؟ يك سهم كافور رباحى ، « 2 » يك سهم سبر اصقطرى « 3 » كه با هم آرد و بر پارچهاى حرير ، غربال مىشوند و به همان اندازه كه از سنگ سرمه ، بر چشم كنند ، از اين مخلوط نيز چشم را ماهى يك بار ، سرمه كند تا هر دردى را كه در سر هست ، فرود آورد و از بدن ، بيرون بَرَد » .
وى ( ابن يقطين ) ، به اين مخلوط سرمه مىكرد و از آن پس تا زنده بود ، چشمْ درد نداشت .
453 . امام صادق عليه السلام : بنفشه ، چه نيكو روغنى است ! درد را از سر و از چشمان مىبَرَد . آن را به خود بماليد .
همچنين ، ر . ك : ج 1 ، ص 401 ح 676 و ص 405 ح 681 و ج 2 ، ص 413 ( عنّاب ) .
هامش
( 1 ) شكوفه و بهار فلفل آن را فلفل دراز نيز مىگويند ( لغتنامه دهخدا ) .
( 2 ) رباح ، نام جايى است كه كافور را بدان نسبت دادهاند . چنانكه دهخدا آورده ، كافور رياحى نيز گفتهاند و برخى نيز رياح را نام يكى از پادشاهان هند دانستهاند كه براى نخستينبار ، اين كافور را شناخت ( لغتنامه دهخدا ) . م .
( 3 ) اسقطرى ، جزيرهاى در اقيانوس هند ، در سمت چپِ كسى است كه از غرب به سمت هند مىرود . عامّه ، بدان سقوطره نيز گفتهاند . گياه سبر و گياه خونِ سياوشان را از آنجا مىآورند .