ديگرى از معلّم ثانى ابو نصر فارابى ( رضوان اللّه عليهما ) به عرض برسانم :
استاد طباطبائى فرمودند :
ما اگر قابل فهم حقائق قرآن ، و ادراك مقامات انسانهاى كامل نمىبوديم به ما خطاب نمىفرمودند كه
تَعالَوْا *
.
در ادبيات فصيح عرب ، اگر كسى مثلا در دامنه كوه است و بخواهد ديگرى را امر كند كه به قلّه كوه بالا برود به او مىگويد : « اطلع » ؛ يعنى بالا برو . در مدينه بودم .
ديدم شاگرد شوفر در گرداگرد ماشين پىدرپى به مسافرين داد مىزد : اطلع . اطلع ؛ يعنى بالا برويد ، سوار شويد . و اگر آن كس در قلّه كوه است و ديگرى در دامنه كوه و بخواهد او را امر كند كه به قلّه كوه بيا به او مىگويد : « تعال » ؛ يعنى بالا بيا ، كه مشتق از « علو » است ، و آن را به حسب مذكّر و مؤنّث بودن مخاطب ، و افراد و تثنيه و جمع آن صيغههاى گوناگون است . حق ( سبحانه ) به زبان سفير كبيرش خاتم انبياء و آل او به ما فرمود : بالا بياييد ؛ اگر ما قابل و لايق نبوديم كه نداى آنان را لبّيك بگوييم ، حاشا كه ما را به گزاف دعوت كنند ، و حاشا كه دهان عصمت به سخريّه باز شود . و لكن اين مطلب شريف نه بدان معنى است كه كسى هوس كند مثلا به مقام ختمى نائل شود ؛ زيرا كه مقام ختميت از اسماى مستأثره آن جناب است و به مثل از صفاياى ملوك است . بايد به چنين اهل هوس گفت : لا تتعب نفسك ؛ خويشتن را در اين هوس رنج مده ، و مقدّس عاقل باش ، و ره چنان رو كه رهروان رفتند . مقام ختمى خواستن تجاوز در دعا و طلب است و خداى سبحان فرمود :
وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
( سوره بقره ، آيه 191 ) .
مطلب عمده در اين امر توجّه به نبوّت تشريعى و نبوّت انبائى است كه نخستين به حضرت رسول اللّه ختم شده است ، و دومى وقف عام است ، به تفصيلى كه در كتاب انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه تقرير و تحرير كردهايم .
امّا نكته دوم از معلّم ثانى فارابى اين كه در رساله اطلاقات عقل ، مفاد كلام او اين است كه اى انسان ! هيچ كلمهاى از كلمات وجودى نظام هستى إباء و امتناع ندارد كه معلوم شما بشود ، به هر چه روى بياوريد و آن را زيرورو كنيد و بكاويد و بشكافيد تا