تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
او گمان دارد كه مىگويد بشر * آن دگر سرّ است او زان بى خبر
حرف آموزد ولى سرّ قديم * مىنداند طوطيست آن يا نديم
و لكن عارف بزرگوار جناب خواجه حافظ فرموده است :
در پس آينه طوطى صفتم داشته‌اند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم
كه بايد « آنچه استاد ازل گفت بگو » متعلق به « در پس آينه » باشد . و به قرينه « صفت » دانسته شود كه او را در پيش روى آينه داشته‌اند . و احتمال تحريف نيز خالى از قوّت نيست كه عبارت « در بر آينه » بوده است و به « در پس آينه » تحريف شده است . و توهّم اين كه مراد از آينه نظام هستى است و روى اين آينه آن سويى است كه باطن و ملكوت آن است و پشت آينه اين سويى است كه ظاهر و عالم ملك و نشأت طبيعت است و من در پس اين آينه آنچه را استاد ازلى كه
أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ
گفته است مىگويم ، دور از مفاد مثال و مراد تمثيل است زيرا كه تلقين‌كننده طوطى در پس آينه است و طوطى در پيش آينه و بايد در شيوه تمثيل صورت آن محفوظ باشد ، چنان كه ديگرى گفته است :
من چو طوطى و جهان در پيش من چو آينه * لا جرم معذورم از جز خويشتن را ننگرم
كانچه حق اندر پس آيينه تلقين مىكند * من همان معنى چو طوطى بر زبان مىآورم
بيت دوم به اين وجه نيز نقل شده است :
هر چه عقلم در پس آيينه تلقين مىكند * من همان معنى به صورت در زبان مىآورم

فصل سوم

غرض ما در اين فصل ، توجّهى به سير و سلوك عرفانى ، و حكايت طايفه‌اى از تمثّلات و القاءات سبّوحى ، و رويدادهاى حالات روحانى متفرّع بر آنهاست ،