و حركت مىكند . و ليپ نيتز گويد : همان موجود اول باقى است اگر چه در بقا محتاج به مؤثر است « 1 » .
عنايت خالق ( Providence )
در مذهب افلاطون خداوند تمام حكمتها و مصالح را در جزئيات جهان ملاحظه مىكند . و در مذهب ارسطو اين نظم و نسق از لوازم قهرى وجود خالق است نه آن كه از روى علم و قصد به جزئيات آن را اعمال نموده باشد . و علت اختيار اين مذهب آن بوده كه بايد جزئيات به حواس ادراك شود و خداوند از اعضا و حواس منزه است . و در فلسفه لار ( صفحه 531 ) جواب مىدهد كه خداوند در عين علم به ذات بسيط خويش كه غير متناهى است تمام تفاصيل و جزئيات را مشاهده مىكند و به عبارت فلاسفهء ما علم اجمالى در عين كشف تفصيلى است كه در مبدء و معاد و اسفار مشروح است .
جبر و قدر و اختيار
جبر (
fatalisme
) يعنى خداوند كارهاى ما را بر دست ما جارى مىكند در مقابل اختيار (
Libre arbitre
) يعنى ما خود در كار خود اختيار داريم كه به جا آريم يا ترك كنيم .
قدر يا تعيين سرنوشت (
Determinisme
) يا علم سابق الهى كه آنها
moyenne Science
يعنى علم متوسط گويند محل بحث فلاسفه قرار گرفته و در اين كه چگونه مىشود كار انسان از پيش معين و معلوم و مع ذلك در عمل خود مختار باشد بياناتى كردهاند . و فلاماريون فيلسوف معروف معاصر در كتاب قبل از مرگ
هامش
( 1 ) . مىگويند : شيخ الرئيس معتقد بود كه كون اوّل باقى است و بهمنيار شاگردش معتقد بود كه اكوان متجدّد مىشوند . وقتى بهمنيار از شيخ سؤالى كرد شيخ به او جواب نداد . بهمنيار علت پرسيد .
شيخ فرمود : تو از كس ديگر پرسش نمودى نبايد از من مطالبه جواب كنى !