به غير حس به هيچ مطلبى نمىتوان رسيد . و اگر طريقه ايشان صحيح باشد هيچ سعادتى براى انسان بهتر از لذات و شهوات نيست و ساير فضائل انسانى قيمتى ندارد .
اتحاد نفس با قوى ( Animisme )
بين فلاسفه اروپا اختلاف است كه روح كه مبدء تعقّل و ادراك كليات است با قواى ديگر متحد است يا نيست .
بعضى گويند : همه قوا كار يك نفس است . « 1 » و بعضى گفتهاند : در انسان دو روح موجود است : يكى مبدء تعقّل كه مخصوص است به انسان ؛ و ديگرى مبدء حيات حيوانى است كه هم در انسان و هم در حيوانات ديگر موجود است اين عقيده را
vitalisme
گويند .
ستاهل آلمانى گفته : حتّى عمل هضم غذا و تنفس و حركت نبض و قلب و جريان خون از اعمالى است كه روح عاقله به اختيار و اراده انجام مىدهد و در كار خود قصد و شعور دارد منتها يك نوع شعور كامنى است كه به واسطه استدامه و تكرار گمان مىكند مدرك آن نيست مثل اين كه اگر كسى پيوسته در حرارت باشد ظاهرا ملتفت آن نمىشود ولى در واقع حرارت براى او معلوم است ، و التفات در صورتى است كه از برودت منتقل به محل حارّ شود يا بالعكس .
اتحاد روح با بدن
اتحاد بر دو قسم است : اتحاد حقيقى و اتحاد بالعرض .
اتحاد حقيقى (
union substentielle
) آن است كه دو شىء لا متحصل (
incomplete
) به هم ضميمه شده و از آن مركب حقيقى (
tout naturel
) پيدا شود بطورى كه خصوصيت و صفات خاصه هر يك مرتبط به ديگرى باشد .
هامش
( 1 ) . در منظومه فرموده :النفس في وحدتها كلّ القوى * و فعلها فى فعلها قد انطوى