به خصوص درس هشتم آن را در اين امر خطير ، شأن شايان توجّه است . و اللّه سبحانه هو فتّاح القلوب و منّاح الغيوب .
فذلكه : خلاصه مفاد بيت « و فى استحالة العلوم . . . » در بيان برهان مذكور اين كه در حركت نفوس منطبعه ، وقوع حركت جوهرى ظاهر است زيرا كه حركت آنها به تشبّه و نيل به مباديشان كه جواهر مفارقهاند مىباشد ، لا جرم صور آن مبادى در نفوس منطبعه حاصل مىشوند ، و اين صور مبادى حاصل در نفوس منطبعه ، صور جزئيه علميه بدان مبادى و صور جوهريهاند ؛ زيرا ذاتيات در انحاء وجودات محفوظند و به حكم اتّحاد ادراك و مدرك و مدرك آن صور جزئيه علميه جوهريه اتحاد وجودى با نفوس منطبعه مىيابند ، و سبب قريب حركت نفوس منطبعهاند كه به تصور تجدّدى اتصالى مر مباديشان را پيوسته در حركتند . و اين صور جزئيه علميه جوهريه حاصل در نفوس همواره از ضعف به قوّت استحاله مىشوند - يعنى اشتداد وجودى مىيابند - و به اشتداد آنها نفس نيز اعتلا و ارتقاى وجودى پيدا مىكند كه قوم نيز ناچار بايد بدان معترف بوده باشند ؛ پس در اين استحاله صور جوهريه جزئيه از مبادى مفارق كه در نفوس منطبعه حاصلند و سبب قريب حركت اين نفوسند وقوع حركت در متن جوهر طبيعى به ظهور و وضوح دانسته مىشود .
17 - دليل ديگر بر حركت در جوهر طبيعى ، برهان « اتحاد عرضى با عرض » است .
اين برهان وجه سوم از وجوه ادلّه بر حركت جوهرى در غرر الفرائد متأله سبزوارى است . ما نخست صورت عبارت آن جناب را نقل مىكنيم ، و پس از آن به بيانش مىپردازيم . امّا صورت عبارت :
ثم اتّحاد العرضي بالعرض * إلّا في الاعتبار مثبت الغرض
و الثالث قولنا : ثم اتحاد العرضي بالعرض أي مع العرض كما ذهب اليه جمع من المتأخرين . و ربما يقال : إنّ المعلّم الأول و مترجمي كلامه عبّروا عن المقولات بالمشتقات و مثّلوا بها ، و لو لا الاتّحاد لم يصحّ ذلك التعبير و التمثيل . إلّا في الاعتبار أي اعتبار