داشتن ماده است نيز شخصا مستقل بالذات نيست ، بلكه بدون ماده تصور نمىشود امتداد و صورت جسم موجود باشد و بنابراين وى نيز مبدأ موجودات نيست .
فلاسفه اشكال ديگرى نيز بر مبدئيت ماده وارد كرده و آن قاعده اين است كه « موجد شىء فاقد آن نيست » و تفصيل آن ان شاء الله در محل خود خواهد آمد و چون موجودات ديگر اقوا از ماده در عالم هست مثل عقل و نفس ، نمىتوان اينها را مولود ماده دانست و بايد براى آنها علت از جاى ديگر جستجو نمود .
علامه فلاماريون در كتاب خويش موسوم به قبل از مرگ ( صفحه 55 ) نيز به قاعدهء مزبوره اشاره نموده مىگويد :
ما و دكتر ژله مىگوييم كه مباحث رسمى مشهور نمىتوانند اين اشكال فلسفى را حل نمايند كه كامل چگونه از ناقص تولد مىيابد .
قرآن كريم مردم را دعوت مىكند كه براى خداشناسى ، در خلق آسمان و زمين و مولدات و كيفيت تكوين جنين در رحم و بزرگ شدن او و در اعضاى تكوينيه خود و ساير حيوانات دقت نمايند ، و نكتهء اين تكاليف اين است كه انسان از فعل ، كيفيت حالات فاعل را مىشناسد ؛ مثلا اگر يك پردهء نقاشى را ببينيم خواهيم دانست كه شخصى بعمد و قصد آن را كشيده و باد مثلا ، آن را در ظروف رنگ نينداخته و چون اهرام مصر را مشاهده نماييم يا صورت أبو الهول را ، مىفهميم دست انسان آن را ساخته و ليكن تپهها و كوههاى كوچك كه از اهرام مصر نيز كوچكتر باشند ملاحظه مىكنيم و يقين داريم انسان آن را نساخته و به اسباب عادى موجود شده . اين جمله براى آن است كه افعالى كه از روى قصد و اراده به جا آورده شود آثار و علائمى دارد و آنهايى كه با اسباب عادى حاصل مىشود نيز نشانههايى دارد . اگر شخصى اتاقى ببيند در وسط دره و مجراى سيل كه سنگها به ترتيب روى هم قرار گرفته و ديوار و سقف محكمى از سنگ ساختهاند و سقف آن را به قدر قامت انسان برافراشته و درى براى دخول و خروج معين كرده ، اگر چه در محل سيل است احتمال نمىدهد كه شايد سيل آن سنگها را آورده و روى هم قرار
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 270
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٧٠