امام حسن و امام حسين عليهما السّلام .
اگر بگويند : شايد دو خدا كاملا با هم متّفقند و هيچ با هم اختلاف نظر ندارند .
گوييم : ممكن نيست دو فرد از تمام جهات با هم يك نظر داشته باشند . اگر از همه جهت يك كار و يك عمل داشته باشند باز يكى از آنها كافى است ؛ چون هر كدام در علم و قدرت و حكمت تمام هستند لذا با هم اختلاف نظر ندارند . اگر ناقص باشند اختلاف نظر پيدا مىشود ، وقتى عين مطلب واقعى نزدشان معلوم باشد همان يكى همهء كارها را مىكند و وجود ديگرى عبث است نه در مشورت و نه كمك كار ، نعوذ بالله .
بيان دليل دوم : بايد اين مقدّمه را قبلا ملتفت بود كه وقتى واجب الوجود تمام من جميع الجهات شد ؛ يعنى وقتى يكى واقعا خدا شد البته « پرىرو تاب مستورى ندارد » « 1 » خداوندى او مقتضى است كه هر چه ممكن است ايجاد كند و هر چه را ايجاد نكند به جهتى ممكن نيست مثلا آسمان و زمين و ماه و ستاره اگر ممكن باشد ايجاد كرد خداوند البته خلق مىكند ؛ چون اگر خلق نكند يا عاجز است يعنى نمىتواند خلق كند و اين نقص در خداوندى اوست ؛ يا مىتواند و ليكن خلق نمىكند بخيل است زيرا كه موجودى را كه مىتواند بيايد در دنيا هر كس لا بد نصيبى و كمالى و فايدهاى دارد يا براى خود يا براى ديگران ، اگر خداوند او را خلق نكند او را بىنصيب و بىبهره گذاشته ، مگر اينكه وجود يكى مضرّ باشد در اين صورت ممكن نيست خداوند او را خلق نمايد .
اكنون مىگوييم : بعضى چيزها مصلحت نيست موجود شوند ؛ مثلا خداوند به من پانصد هزار مثقال طلا يك مرتبه بدهد فجأه شايد بكنم يا دو خورشيد در آسمان موجود باشد شايد موجب حرارت زياد و فساد ميوه و عفونت هوا گردد .
البته هيچ خدايى چنين چيزى را خلق نخواهد كرد . اما اگر ممكن باشد كه موجود شود خداوند ممكن نيست جلوى فيض خود را بگيرد و چنين چيز ممكن را خلق
هامش
( 1 ) - مصراع شعرى است .