حركت در جوهر متصوّر بلكه محقّق است . و اين نتيجه خود اصلى از اصول حكميه است كه گفته شود :
« اصل : به حكم براهين حركت در جوهر ، عالم طبيعت يكپارچه حركت است .
آرامش و ثبات ، مخصوص به ماوراى عالم طبيعت است كه عارى از نقص و قوه و استعداد است » .
خلاصه برهان اين كه اعراض منبعث از موضوعاتشان كه طبايع جوهريهاند از شئون و معلولات آنهايند و همواره آن فآن سيّال و در تغيّر و تبدلند ، ناچار حركت چنين معلولى مستلزم حركت علتش كه موضوعش است نيز مىباشد . زيرا محال است كه موضوع اعراض تابعه ثابت و ساكن باشد .
و بعبارة اخرى مفاد اين برهان ، اصلى بدين صورت است :
« فاعل قريب حركت كه مباشر آن باشد بايد متجدّد باشد و آن عين طبيعت جوهر متحرك است » .
2 - دليل ديگر بر حركت در جوهر طبيعى ، برهان « ما بالعرض ينتهى الى ما بالذات » است .
در بيان آن گوييم :
دانسته شده است كه اعراض طبيعى منبعث از متن جواهر طبيعى - كه موضوع آنهايند - در تبديل و تغيير و حركتند ، و اعراض استقلال وجودى ندارند ؛ زيرا قائم به غيرند « وجود العرض في نفسه عين وجوده لموضوعه » . و بعبارة أخرى : « العرض هو الموجود في شيء غير متقوّم به ، لا كجزء منه ، و لا يصح قوامه دون ما هو فيه » ( اسفار ، اول فصل دوم فن چهارم جواهر و اعراض ، ط رحلى ، ج 2 ، ص 78 ) ، و چون عرض در مقابل جوهر وجود نفسى استقلالى ندارد ، بلكه وجود نفسى عرض عين وجود تعلّقى او است به وجود موضوعش ، لاجرم حركت در اعراض بايد به حركت در ذات كه جوهر موضوع آنهاست منتهى شود ؛ لأنّ ما بالعرض ينتهى إلى ما بالذات .
3 - دليل ديگر بر حركت در جوهر برهان « تابعيّت اعراض در وجود و همه آثار
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 10
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٠