راه مىرود .
از يكى پرسيدم كه اين آقا اختلال فكر و حواس دارد ؟ گفت : نه ، الآن از جلسه درس اخلاق آخوند ملا حسينقلى همدانى بهدرآمده و هر وقت آخوند صحبت مىفرمايد در حضار اثرى مىگذارد كه بدين صورت از كثرت تأثير كلام و تصرف روحى آن جناب ، از محضر او بيرون مىآيند .
آنگاه به استاد علامه طباطبائى عرض كردم : آقا جنابعالى مرحوم آقا ميرزا جواد آقاى ملكى را ادراك كردهايد ؟ فرمودند : نه ، ايشان در سنهء يكهزار و سيصد و چهل و دو مرحوم شدند ، و من دو سال بعد از آن به نجف مشرف شدم ( يعنى از تبريز به نجف مشرف شدند و مرحوم آقاى ملكى در قم به رحمت الهى پيوستند ) كه موفق بديدن مرحوم آقا جواد ملكى نشدم .
جناب استاد علامه طباطبائى ( رضوان الله تعالى عليه ) در شب پنجشنبه يازدهم ذي الحجه هزار و سيصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى در خلوت پاكتى به بنده لطف فرمودند كه ديدم در ظهر پاكت نوشته است : « نامه مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى » فرمودند : « آن را استنساخ كنيد و نسخه را به ما برگردانيد » . اين نسخه همان نامهاى است كه آيت ربّانى مرحوم آقا ميرزا جواد آقاى ملكى ، به آيت صمدانى مرحوم حاج شيخ محمد حسين كمپانى نوشته است و صورت آن اين است :
دستور العمل
دستور العملى كه سالك ربانى حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى به جناب آية الله حاج شيخ محمد حسين كمپانى ( رضوان الله تعالى عليهما ) ارسال داشت .
بسم اللّه الرحمن الرحيم
فدايت شوم . . .
در باب اعراض از جدّ و جهد رسميّات و عدم وصول به واقعيات كه مرقوم شده و از اين مفلس استعلام مقدمه موصله فرمودهايد بىرسميت بنده حقيقت آنچه كه براى سير اين عوالم ياد گرفته و بعضى نتائجش را مفصّلا در خدمت شريف ابتداء