تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
دقيقه‌هاى معانيش در سواد حروف * چو در سياهى شب روشنى پروين بود
و خود از طراوت گفتار نغز پرمغزش لذّت مىبرد كه مىفرمود :
سخن مدّعيان نغز و لطيف است ولى * غير شعر تو الهى دل ما نگشايد
و مىفرمود :
نظم چون آب روان افشاند بر خاك شما * دل هواى آتشين لعل سخن گوى شما
( اين شعر يكى از ابياتى است كه در ستايش استادش حكيم آقا بزرگ فرموده است ) و مىفرمود :
گفتم الهى در غزل مدحى ز سلطان ازل * كان شه به چشم مرحمت بنوازد و بخشد صله
به خلوت شب و بيدارى سحر و گفتگوى با ماه و ستارگان بسيار انس داشت و قسمت اعظم غزلياتش در اين موضوع است :
بيا تا ساعتى در شام تاريك * ز اشك ديده پيماييم ساغر بيا تا در دل شب با دل خويش * سخن گوييم از آن پرناز دلبر
در نغمهء الهى چهل و چهار بيت دربارهء شب آورده كه چشم شب‌نشينان بساط قرب دوست بدان روشن مىگردد . مطلعش اين است :
شب آمد شب رفيق دردمندان * شب آمد شب حريف مستمندان شب آمد شب كه نالد عاشق زار * گهى از دست دل گاهى ز دلدار
در اين اواخر به قم مشرف شده بودند ، و به بنده افتخار خدمت دادند ، قضا را يكى از دوستان نيز مهمان بنده بود چون صبح فرا رسيد آن دوست چه قدر از سحر الهى سخن گفت . در اكثر تابستانها به مشهد رضوى تشرف حاصل مىكرد ، و مىفرمود هر وقت امام مرا خواسته مىروم و هنوز بىدعوت نرفتم ، دعوتش اينكه
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 87 | حسن حسن زاده آملى