جناب شيخ رضوان الله عليه فرمود : « و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت » اينچنين كس را مقام عنديّت است يعنى عند اللّهى است . به قول شيخ اجل سعدى :
هرگز ميان حاضر و غايب شنيدهاى * من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است
در الهىنامه گفتهام :
الهى همنشين از همنشين رنگ مىگيرد ، خوشا آنكه با تو همنشين است ، صبغة اللّه و من احسن من اللّه صبغة .
و فرمود : « مستديما لشروق نور الحق في سرّه » آرى استدامت مىخواهد و استقامت مىبايد . قوله سبحانه :
إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ .
اگر مثلا هيزم ترى يا انگشت ذغالى را مكرر در مكرر در جوار آتش بگذارند و بردارند آن هيزم و ذغال آتشين نمىشوند ، استقامت در جوار آتش مىخواهد تا به وصف آتشين متصف شود ، مراقبت كه كشيك نفس كشيدن است از استقامت فروغ مىگيرد و ملكه و اقتدار حاصل مىشوند . بهرهاى كه از اعمال بدون استقامت عائد مىشود حال است نه ملكه ؛ و مكاشفات و القاءات سبّوحى كه تتنزّل عليهم الملائكه اشارت بدان است از ملكه حاصل مىشوند نه از حال .
و فرمود : « في سرّه » ، قيصرى در ديباچه شرح فصوص الحكم گويد : « طريق السرّ هو طريق الوجه الخاص الذي هو لكل قلب به يتوجه الى ربه من حيث عينه الثابتة » ( ص 50 ، ط 1 ) . و در شرح فصل اسماعيلى آن گويد : « سرّ الشيء لطيفته و حقيقته المخفية » ( ص 202 ، ط 1 ) . و ابن فنارى در مصباح الأنس گويد : « السرّ هو حصّة من مطلق التجلّي الجمعي الذي انما يستند إلى الحق المطلق و يرتبط به من حيثية تلك الحصّة هي باتصاله بالحق المطلق الجامع » ( ص 11 ، ط 1 ) . هرسه تعبير معرّف يك امرند ، و تعريف سوم در حكم بيان و تفسير است . از زبان برهان الموحّدين حضرت وصيّ امام امير المؤمنين على عليه السلام بشنو :
اللهم نوّر ظاهرى بطاعتك ، و باطنى بمحبتك ، و قلبى بمعرفتك ، و روحى