و ديگر ذهاب به معنى ستايش خود نيز آمده چنان كه :
بيت :
مىستائى خويش را زاهد ز عشقت رنگ نيست * چون ذهب در چهره نبود اين ذهاب از بهر چيست
و اينجا بدان معنى است .
هر آينه شرح بيت آن شد كه غلام آنم كه چند بار پيش ذليب با ستايش خود گفت از ثمن نگرفتن در بهاى آن خوشه انگور كه به دو شهيد شد .
نظم :
پادشاهانى كه در ملك ولايت سرورند * قاتل خود را بدست خويشتن مىپرورند
بيت پنجاه و هفتم قصيده :
حوصله دشمنش حاصل حجت نداشت * خارش نر مادگى تازه شدش چون زغن
حوصله قوتيست در انسان كه بدان قوّت صبر و تحمّل و طاقت راز نهفتن حاصل آيد . اكنون دشمن ممدوح را مىگويد كه جهت انكار و دشمنى حجّتى نداشت و بر اين حال حوصله نيز نداشت كه بىاختيار از او سر مىزد ، و زراعت نفاقش نه از روى مردى سبز گشته بود بلكه از ابر نامردى زنگ بسته بود ، و خوشههاى بيدانهء كثافت از نهادش سر زده ، و عبارت خارش نر مادگى كه گفته مانند زغن آن است كه مىگويند كه غليواژ شش ماه ماده و شش ماه نر مىباشد ، اگرچه اكثر حكما بدين قول قائل نيستند ، و مىگويند هرچه از اول خلقت نر يا ماده واقع شد تا آخر عمر به همان منوال باشد ، اما جهت تمثيل اين ماده را بسيار بستهاند ، چنان كه صاحب معنوى امير خسرو دهلوى مىفرمايد :
نظم :
بهر اين مردار گاهت هست زارى گاه زور * چون غليواژى كه شش مه ماده و شش مه نر است