حركات آنها هم به اختيار آنهاست و هم به اختيار صاحب منصب ، و اگر گوييم صاحب منصب در جنگ فاتح شده و مستحق تشريف و انعام است درست گفتهايم و اگر گوييم افراد خدمت كرده و سزاوار مدح و تشريفاند باز صحيح است ، چون عمل آنها هم به اختيار آنها بوده و هم به اختيار صاحب منصب . در قرآن مىفرمايد :
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
يعنى شما اراده نمىكنيد مگر اينكه خدا اراده كرده و به اين جهت است كه خداوند افعال مردم را گاهى نسبت به خودش مىدهد و گاهى نسبت به مردم و در آيات قرآنيهء بسيار خواهد آمد . ان شاء الله .
نظير اين اختلاف بين نصارى نيز هست چنانكه در تاريخ دزبرى و باشله به زبان فرانسه نقل مىكند :
در زمان پاپ كلمان نزاع بين جبرىها و اختيارىها شدت كرد و شخص توماس رئيس جبرىها بود و ملنيا نام - از اهل اسپانيا - بر خلاف آنها كتابى نوشت و پاپ هم نتوانست بين آنها اصلاح كند ، تا اينكه پاپ پل يا پولس پنجم به اين طريق بين آنها اصلاح نمود كه هريك مذهب خود را تقرير كنند و ليكن در بين سخن به ديگرى سب و لعن نكنند .
ثالثا قرآن امر نكرده است كه مردم كوشش نكنند ، بلكه بالعكس امر كرده است سعى نمايند و فرمود :
لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى
و آيات ديگر كه هريك در محل خود خواهد آمد و اينكه معتقديم به قضا و قدر الهى منافات با مختار بودن ما ندارد ، چنانكه در مطلب اول اشاره به آن شد و براى توضيح مطلب لازم مىدانيم كه اقوال بعضى از فلاسفه را در اين موضوع ذكر كنيم تا بدانند كه رأى آنها موافق با مذهب ماست اگرچه سخن به طول مىانجامد و آنچه در اينجا نقل مىكنيم از كتاب قبل از مرگ فلاماريون فرانسوى است :
فيثاغورث حكيم به يونانى شعرى گفته كه فارسى آن اين است :
ارادهء انسانى در جنب تقدير الهى قرار گرفته و تقدير او مدير قوى اراده است .
سيسرون حكيم رومى گويد :
دليل ما را الزام مىكند كه بگوييم همه چيز به تقدير جريان پيدا مىكند . . . اين يك