هر خسى از رنگ و گفتارى بدين ره كى رسد * درد بايد صبر سوز و مرد بايد گامزن
قرنها بايد كه تا يك كودكى از لطف طبع * عالمى گويا شود يا فاضلى صاحب سخن
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
صدق و اخلاص و درستى بايد و عمر دراز * تا قرين حق شود صاحب قرانى در قرن
الهى سحرى بود . الهى شب با ستارگان گفتگو داشت . الهى را مناجاتهاى آتش سوز است . الهى گريهها داشت . الهى عالم ربّانى بود . الهى اهل ايقان بود .
الهى مفسّر قرآن بود . الهى سوز و گداز داشت . الهى راز و نياز داشت . الهى مراقب بود . الهى عارف بود . الهى عاشق بود . الهى مهربان بود و حسنزاده را آرام جان بود .
الهى محب خالص پيغمبر و آل پيغمبر بود . الهى صاحب تأليفات بود . الهى نغمه حسينى بسرود . الهى تربيت شده آقا بزرگ حكيم و عارف يزدى بود . الهى الهى بود .
الهى بيش از هفتاد سال در اين نشأه بزيست و غريب بود ، موت الغريب شهادة ، الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء .
سلطان ملك عشقم و جانانم آرزوست * نالان درد هجرم و درمانم آرزوست
تا دل كند نظارهء آن حسن دل فريب * از ديده محو جلوهء خوبانم آرزوست
من مرغم باغ عالم قدسم الهيا * زان آشيان بگلشن رضوانم آرزوست
سهشنبه 17 / ج 1 / 1393 ه ق - 29 / 3 / 1352 ه ش
قم - حسن حسنزاده آملى