تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
60 - سى فصل در معرفت وقت و قبله . 61 - شرح باب توحيد حديقه سنائى غزنوى ، و شرح ابياتى از غزليات خواجه حافظ ، و حواشى بر شرح نيشابورى بر مجسطى و رسائل و جزوات و تعليقات ديگر كه حاجت بذكر آنها نيست چنان كه حاجت بذكر آنچه هم گفته‌ايم نبود . در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف ايام در اسم و فعل و حرف بودم ، و محو در فرا گرفتن صرف و نحو ، در سحرخيزى و تهجّد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤياى مبارك سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كردم و به زيارت جمال دل‌آراى ولى اللّه اعظم ثامن الحجج على بن موسى الرضا - عليه و على آبائه و ابنائه آلاف التحية و الثنا - نائل شدم . در آن ليله مباركه قبل از آنكه بحضور با هر النور امام - عليه السلام - مشرف شوم مرا به مسجدى بردند كه در آن مزار حبيبى از احبّاء اللّه بود و به من فرمودند در كنار اين تربت دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه برآورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم . سپس به پيشگاه والاى امام هشتم سلطان دين رضا - روحى لتربته الفداء ، و خاك درش تاج سرم - رسيدم و عرض ادب نمودم بدون اينكه سخنى بگويم امام كه آگاه به سرّ من بود و اشتياق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصيل آب حيات علم مىدانست فرمود نزديك بيا ، نزديك رفتم و چشم به روى امام گشودم ديدم با دهانش آب دهانش را جمع كرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود كه بنوش ، امام خم شد و من زبانم را درآوردم و با تمام حرص و ولع كه خواستم لبهاى امام را بخورم ، از كوثر دهانش آن آب حيات را نوشيدم و در همان حال به قلبم خطور كرد كه امير المؤمنين على - عليه السلام - فرمود : پيغمبر اكرم ( ص ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم كه هزار در علم و از هر درى هزار در ديگرى به روى من گشوده شد . پس از آن امام - عليه السلام - طى الارض را عملا به من بنمود ، كه از آن