جميع الحركات سواء كانت طبيعيّة او اراديّة او قسريّة مبدأها هو الطبيعية و مبدأ المتجدد يجب ان يكون متجددا ، فالطبيعيّة يجب أن تكون متجددة بحسب الذات .
و آيات قرآنيه از قبيل ؛
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
،
هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
و
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ
را به اين معنى گرفتهاند .
بنابراين ، عالم غايتى دارد كه به تكميل از هيولاى اولى و اتّحاد به صور بسيطه و مركبه حيوانيه و انسانيه و عقليه به مراتب عاليه و فناى محض مىرسد كه :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
، فانّ نهايات الحراك سكون . پس نفس به واسطه طبيعت ، داراى جنبه تجدّد است كه بقا و ثبات ندارد و خود به ذاتها جنبهء بقاء كه ؛ ( خلقتم للبقاء لا للفناء . )
و به عبارت اخرى : نفس به جنبهء حسى در تبدّل است و به جنبهء عقلى ثابت . در عين حركت طبيعت ، صورت شىء به تجدد امثال محفوظ است .
انسان دائما به حركت جوهرى و تجدد امثال در ترقى است و از جهت لطافت و رقت حجاب ثابت مىنمايد . حجاب ، همين مظاهر متكثرهاند كه به يك معنى حجاب ذاتند تقدست اسمائه .
و لطافت و رقّت حجاب به اين معنى است كه ، صانع واهب الصور به اسم شريف مصوّر و به حكم
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
آن فآن و لحظه به لحظه آنچنان ايجاد امثال مىنمايد كه محجوب را گمان رود همان يك صورت پيشينه و ديرينه است .
به مثل كسى در كنار نهر آب تندرو عكس خود را در زمان ممتد ، ثابت و قارّ مىبيند ، و حال اين كه عكس از انعكاس نور بصر در آب است و آب قرار ندارد و دم به دم عكس جديدى مثل سابق احداث مىشود .
هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا