شود ، و اين درجه را محو گويند .
درجه ثانيه فناء در صفات حق است ، بيان اين مقام آنكه انواع مختلفه كائنات كه هريك در حد خود تعينى و نامى دارند مانند ملك و فلك و انسان و حيوان و اشجار و معادن كه در نظر اهل حجاب به صورت كثرت و تعدد و غيريت متصور و مشهود هستند در نظر عارف الهى يكى شوند يعنى همه را از عرش اعلاى تجرد تا مرز خاك به صورت نگارستانى مشاهده نمايد كه در تمامت سقف و ديوار آن عكس علم و قدرت و حيوة و رحمت و نقش و لطف و مهر و محبت الهى و عنايت يزدانى به قلم تجلى نگاشته و پرتو جمال و جلال حق بر آن افتاده است ، در اين نظر بر به بحر و درياها و خشكيها ، افلاك و خاك عالى و دانى به هم متصل و پيوسته و يكى خواهند بود و همه با يك نغمه و به يك صداى موزون خبر از عظمت عالم ربوبى دهند و در اينمقام به حقيقت توحيد و كلمه طيبه لا إله الا الله متحقق شود يعنى همه صفات كمال را منحصر به حق داند و در غير حق ظل و عكس صفات كمال را پندارد و اين مقام را طمس خوانند . درجه ثالثه مقام فناء در ذات است كه فناء در احديت گويند و در اين مقام همگى اسماء و صفات از صفات لطف همچون رحمن و رحيم و رازق و منعم ، و صفات قهرمانند قهار و منتقم را مستهلك در غيب ذات احديت نمايد و بهجز
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 586
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥٨٦