اصل 69 - الفاظ براى معانى أعمّ وضع شدهاند و روزنههايى به سوى معانى حقيقى اشيايند نه مبيّن و معرّف واقعى آنها ، اعنى معانى را آنچنانكه هستند نمىشود در قالبهاى الفاظ درآورد كه هر معنى را در عالم خودش حكمى خاصّ و صورتى خاص است .
اصل 70 - دار آخرت عين حيات است و موجودى كه ذاتا حىّ است محال است كه ضدّ خود را بپذيرد يعنى محال است كه موت بر او عارض شود و يا خواب و پينگى بر او دست يابد .
اصل 71 - موجودى كه حدوث بر او صادق نيست موجودى ازلى و ابدى است كه هيچگاه فناء و زوال در او راه ندارد .
اصل 72 - جسم آلى جسم زنده است يعنى صاحب نفس است ، و نفس مبدأ حسّ و حركت به اراده است ، و به تعبير أعمّ كه شامل نفوس ارضيه گردد نفس كمال أوّل جسم طبيعى آلي ذى حيات بالقوّه است .
اصل 73 - ناظم امور عالم مطلقا ، يعنى تشكيل دهنده و به نظام آورندهء آن ، عقل است يعنى موجودى كه فعليت محض و عين حيات و علم و قدرت و مبدأ حيات و هر گونه كمال و محيط به أشياء از جميع جهات آنها و عالم به آنها پيش از تحقّق آنهاست ، هم علّت موجودات است و هم نهايت مطالب .
اصل 74 - طفره مطلقا ، چه در حسيّات و چه در معنويات ، باطل و محال است .
اصل 75 - تشكيك در ماهيّت راه ندارد .
اصل 76 - نور اسفهبد را كه نفس ناطقه است ، مقام فوق تجرّد است ، يعنى او را مقام معلوم و حدّ يقف نيست ، كه در نتيجه وحدت عددى ندارد .
اين بود اصولى كه در يكصد و پنجاه درس كتاب « دروس معرفت نفس » آمده است ؛ و هر اصل عصاره و خلاصه بحث و فحصى است كه تقرير و تحرير شده است .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 78
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٧٨