را اطوار وجودى است ، چه اين كه شأنى از وجود صمدى است و به تعبير فلسفى معلول قائم به علّت تامّه خود است كه حق مطلق و وجود صمد است ، و نافى بايد نخست نفى علّت كند و آن يا عدم است يا وجود ، عدم كه بطلان محض و هيچ است و وجود كه واجب بالذّات است علاوه اينكه شىء نافى ذات خود نيست .
فناى صحف عرفانى عبارت از رفع تعيّنات و اسقاط اضافات است و نيست شدن خلق ، بعد از هستى به تعبير موت در روايات كنايه از فناى سافل در عالى است ، لذا در سلسله طولى صعودى ، موت عالى متأخّر از موت سافل است .
92 . آن را كه درد نيست ، مرد نيست .
93 . آنكه در تشخّص وجودى خود تفكّر نمايد ، ادراكات تمام قواى خود را عقلانى يابد ، كه از آن تعبير به ادراك نطقى نيز مىشود ، زيرا خصيصهاى كه انسان بدان بر همه موجودات مزيّت دارد داشتن نفس ناطقه است كه عاقله است و نفس به تنهائى همه قوى و عقل سلطان قوى است ، پس صفت نطق و عقل در همه آنها منسحب است و به تعبير عطرآگين شيخ در سوم و چهارم نفس شفاء :
« ان نور النطق كانّه فائض سانح على هذه القوى » .
پس لمس انسان لمسى نطقى و عقلى است و هكذا ديگر قوى كه همه بر صفت سلطانشانند و كانّ هريك عقل متنزلند .
چنان كه رئيس قواى حيوانات وهم است و از آن مرتبه بالاتر نمىروند و تمام ادراكاتشان وهمى است ، و كانّ هريك از قواى حيوان وهم متنزلّ است .
لذا انسان از ادراكات حواسّ خود كه همه عقلانىاند به كشف مجهولات پىبرد و از ظاهر به باطن آنها كه عالم قدس انوار علوم و عقول و ديار ملكوت مفارقات و مرسلات و خزائن حقائق است سفر كند به خلاف حيوان كه از محسوسات بدر نمىرود .
بدين سبب انسانهايى كه وهم در آنها رسوخ كرده است و نقيع شده است و رهزن
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 29
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٩